صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 155 - در مدح بهرامشاه

قصیدهٔ شمارهٔ 155 - در مدح بهرامشاه

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ین

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

در میان کفر و دین بی اتفاق آن و این

گفتگویست از من و تو مرحبا بالقائلین

22

هر کجا عشق من و حسن تو آید بی‌گمان

درنپیوندد خرد با کاف کفر و دال و دین

33

حسن خوبان بزم شد کی بود بی های و هوی

عشق مردان رزم باشد کی بود بی هان وهین

44

هیچ وقت ایمن نبودند از زبان ناکسان

عاشقان پرنیاز و دلبران نازنین

55

چه نکوتر زان که آید عاشقی در مجمعی

باغ معنی در جنان و داغ دعوی در جبین

66

آن یکی گوید فلان ناپاک فاسق را نگر

و آن دگر گوید که بهمان شوخ کافر را ببین

77

حسن و عشق از کفر و فسق آید به معنی پس بود

تیغ حیدر بید چوب و آب کوثر پارگین

88

عاشقی را کاسمان رنجه ندارد هر زمان

در زمین باشد بسی به زان که باشد بر زمین

99

هست پیدا از میان سینهٔ آزادگان

عشق همچون خلد و عاشق در میان چون حور عین

1010

گر بدرد پوستین عاشقان گردون رواست

کی زیان دارد که اندر خلد نبود پوستین

1111

ای رسیده هر شبی از انده هجران تو

بانگ من چون حسن تو در آسمان هفتمین

1212

با توام در خانه می‌دانند و من بر آستان

«نحن محرومین» نوشته بر طراز آستین

1313

نقش هر یک تار موی از قندز شب پوش تست

کای بلا بیرون خرام ای عافیت عزلت گزین

1414

هر زمان آید ندا اندر دل هر عاشقی

کای خرد دیوانه گرد ای صبر در گوشه نشین

1515

هر کجا چشم چو آهوی تو شد تازان چو یوز

مصلحت بر گاو بندد بنگه شیر عرین

1616

انگبین از نحل زاید لیکن اندرگاه عشق

نحل زاید بهر من زان دو لب چون انگبین

1717

ای لبت را گفته رضوان نوش باش ای زود مهر

وی لبت را گفته شیطان دیر زی ای دیر کین

1818

گرچه خود را عشقباز راستین ننهم از آنک

نیستم چون عاشقان راستین در گل دفین

1919

ماهروی راستین خوانم ترا باری چو یافت

روی چون ماه تو نور از روی شاه راستین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ایا از چنبر اسلام دایم برده سر بیرون

ز سنت کرده دل خالی ز بدعت کرده سر مشحون

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 154 - در تمجید و توحید حضرت باری

اگلی نظم

ای گزیده مر ترا از خلق رب‌العالمین

آفرین گوید همی بر جان پاکت آفرین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 156 - در نعت رسول اکرم (ص)

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین

هرکجا پا می‌نهی آیینه می‌بوسد زمین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2556

بی‌سراغی نیست ‌گرد هستی وحشت ‌کمین

نقش پای جلوه‌ای داریم در خط جبین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2558

نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین

سرنوشت ماست نام دیگران ‌همچون نگین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2560

گفت دانایی چو پرسیدم که قلب العبد این

از سر بینش که قلب العبد بین الاصبعین

جامی»دیوان اشعار»اشعار پراکنده»شمارهٔ 2

برتر آمد در علو این منزل از چرخ برین

نیست با این منزلت یک خانه در روی زمین

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 21

جامی ارباب کرم نایاب چون عنقا شدند

اهل همت را بود قاف قناعت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 37

ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین

اهل بینش را تماشای جمالت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 739

ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین

خواهم از شوقش به صحرا رو نهادن بعد ازین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین

کو به نقشی دیگر آید سوی تو، می‌دان یقین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1937

نازنینی را رها کن با شهان نازنین

ناز گازر برنتابد آفتاب راستین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1938

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور