صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2560

غزل شمارهٔ 2560

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ین

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین

سرنوشت ماست نام دیگران ‌همچون نگین

2

یار در آغوش و ما را از جدایی چاره نیست

جلوه در کار و ندیدن‌، جای حیرانی‌ست این

3

از رگ هر برگ‌گل پیداست مضمون بهار

این چمن درکار دارد دیدهٔ باریک بین

4

جز عرق زان عارض رنگین ‌کسی را بهره نیست

غیر شبنم خرمن این ‌گل ندارد خوشه چین

5

تا وفا از سجده‌اش عهد درستی بشکند

بر میان زنار باید بستن از خط جبین

6

وادی امید بی‌پایان و فرصت نارسا

می‌روم بر دوش حسرت چون نگاه واپسین

7

صد گلستان رنگ دربارست حسن اما چه سود

خانهٔ آیینه ما نیست جز یک ‌گل زمین

8

در بساطی کز هوس فکر اقامت کرده‌ایم

خانهٔ پا در حنا نتوان‌ گرفتن همچو زین

9

سایه وتمثال هرگز شخص نتواند شدن

نیست هستی جز گمان‌،‌ گو پرده بردارد یقین

10

سربه سنگی آیدت ‌کز خود بری بوی سراغ

می‌دهد تمثالت از آیینه و نام از نگین

11

ای سپند آن به‌ که از وضع خموشی نگذری

ناله اینجا دور باش سرمه دارد در کمین

12

با مروت آشنایی نیست اهل حرص را

دیده‌های دام نبود خانهٔ مردم نشین

13

چون غبار از عجز پیمان خیالی بسته‌ایم

تا طلسم حسرت ما نشکنی دامن مچین

14

فتنه بسیارست در آشوبگاه جلوه‌اش

اندکی یاد خرامش‌ کن قیامت آفرین

15

تا توانی بیدل از بند لباس آزاد باش

همچونی در دل‌گره مفکن ز چین آستین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شکست حادثه بر ما نیافت دست‌ کمین

نرفت دامن عریان تنی به غارت چین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2559

اگلی نظم

نفس عمارت دل دارد و شکستنش است این

کجاست جوهر آیینه سینه خستنش است این

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2561

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گفت دانایی چو پرسیدم که قلب العبد این

از سر بینش که قلب العبد بین الاصبعین

جامی»دیوان اشعار»اشعار پراکنده»شمارهٔ 2

برتر آمد در علو این منزل از چرخ برین

نیست با این منزلت یک خانه در روی زمین

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 21

جامی ارباب کرم نایاب چون عنقا شدند

اهل همت را بود قاف قناعت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 37

ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین

اهل بینش را تماشای جمالت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 739

ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین

خواهم از شوقش به صحرا رو نهادن بعد ازین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین

کو به نقشی دیگر آید سوی تو، می‌دان یقین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1937

نازنینی را رها کن با شهان نازنین

ناز گازر برنتابد آفتاب راستین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1938

عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین

جوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1972

موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین

از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1973

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین

ناله من گوش دار و درد حال من ببین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1974

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور