صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1972

غزل شمارهٔ 1972

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ین

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین
جوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبین

Lover, open your two eyes and behold in yourself four streams—a stream of water, a stream of wine, streams of milk and honey.

22
عاشقا در خویش بنگر سخره مردم مشو
تا فلان گوید چنان و آن فلان گوید چنین

Lover, look into yourself, do not be a laughingstock of men, so that So-and-so says this, and So-and-so says that.

33
من غلام آن گل بینا که فارغ باشد او
کان فلانم خار خواند وان فلانم یاسمین

I am the slave of that all-seeing rose which is indifferent whether So-and-so calls it thorn, or So-and-so calls it jasmine.

44
دیده بگشا زین سپس با دیده مردم مرو
کان فلانت گبر گوید وان فلانت مرد دین

Then open your eyes henceforward, walk not with the eyes of men, that So-and-so says you are a Guebre and So-and-so a man of true religion.

55
ای خدا داده تو را چشم بصیرت از کرم
کز خمارش سجده آرد شهپر روح الامین

God of his generosity gave you the eye of vision, to whose languidness the pinion of Gabriel prostrates.

66
چشم نرگس را مبند و چشم کرکس را مگیر
چشم اول را مبند و چشم احول را مبین

Bandage not the narcissus-eye, and take not the vulture-eye; bandage not the first eye, and look not with the squint-eye.

77
عاشقان صورتی در صورتی افتاده‌اند
چون مگس کز شهد افتد در طغار دوغگین

Lovers of form have fallen into form, like the fly which falls from honey into a vat of whey.

88
شاد باش ای عشقباز ذوالجلال سرمدی
با چنان پرها چه غم باشد تو را از آب و طین

Rejoice, you who play at love with the eternal Almighty; with such wings, why should you sorrow over water and clay?

99
گر همی‌خواهی که جبریلت شود بنده برو
سجده‌ای کن پیش آدم زود ای دیو لعین

If you desire that Gabriel should become your slave, be gone; prostrate before Adam at once, accursed d¯ıv!

1010
بادیه خون خوار اگر واقف شدی از کعبه‌ام
هر طرف گلشن نمودی هر طرف ماء معین

If the blood-drinking desert had knowledge of my Kaaba, on all sides a rose bower would appear, on all sides springwater.

1111
ای به نظاره بد و نیک کسان درمانده
چون بدین راضی شدی یارب تو را بادا معین

You who continue to regard the evil and good of people, how is it you have become content with that? May the Lord help you!

1212
چون امانت‌های حق را آسمان طاقت نداشت
شمس تبریزی چگونه گستریدش در زمین

Since heaven itself had not the strength to bear God’s trust, how is it that Shams-i Tabr¯ız¯ı has diffused it in the earth?

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از دخول هر غری افسرده‌ای در کار من

دور بادا وصف نفس آلودشان از یار من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1971

اگلی نظم

موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین

از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1973

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین

هرکجا پا می‌نهی آیینه می‌بوسد زمین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2556

بی‌سراغی نیست ‌گرد هستی وحشت ‌کمین

نقش پای جلوه‌ای داریم در خط جبین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2558

نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین

سرنوشت ماست نام دیگران ‌همچون نگین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2560

گفت دانایی چو پرسیدم که قلب العبد این

از سر بینش که قلب العبد بین الاصبعین

جامی»دیوان اشعار»اشعار پراکنده»شمارهٔ 2

برتر آمد در علو این منزل از چرخ برین

نیست با این منزلت یک خانه در روی زمین

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 21

جامی ارباب کرم نایاب چون عنقا شدند

اهل همت را بود قاف قناعت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 37

ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین

اهل بینش را تماشای جمالت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 739

ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین

خواهم از شوقش به صحرا رو نهادن بعد ازین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742

صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 476

آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین

بر زوال ملک مُستَعصِم امیرالمؤمنین

سعدی»مواعظ»مراثی»در زوال خلافت بنی‌عباس

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00