صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »مراثی
  4. »در زوال خلافت بنی‌عباس

در زوال خلافت بنی‌عباس

شاعر: سعدی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ین

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: غزل/قصیده/قطعه

Toggle stanza 1
1

آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین

بر زوال ملک مُستَعصِم امیرالمؤمنین

2

ای محمد گر قیامت می‌برآری سر ز خاک

سر برآور وین قیامت در میان خلق بین

3

نازنینان حرم را خون خلق بی‌دریغ

ز آستان بگذشت و ما را خون چشم از آستین

4

زینهار از دور گیتی، و انقلاب روزگار

در خیال کس نیامد کانچنان گردد چنین

5

دیده بردار ای که دیدی شوکت باب‌الحرم

قیصران روم سر بر خاک و خاقانان چین

6

خون فرزندان عم مصطفی شد ریخته

هم بر آن خاکی که سلطانان نهادندی جبین

7

وه که گر بر خون آن پاکان فرود آید مگس

تا قیامت در دهانش تلخ گردد انگبین

8

بعد از این آسایش از دنیا نشاید چشم داشت

قیر در انگشتری ماند چو برخیزد نگین

9

دجله خونابست ازین پس گر نهد سر در نشیب

خاک نخلستان بَطحا را کند در خون عجین

10

روی دریا در هم آمد زین حدیث هولناک

می‌توان دانست بر رویش ز موج افتاده چین

11

گریه بیهودست و بیحاصل بود شستن به آب

آدمی را حسرت از دل و اسب را داغ از سَرین

12

نوحه لایق نیست بر خاک شهیدان زانکه هست

کمترین دولت مر ایشان را بهشتِ برترین

13

لیکن از روی مسلمانی و کوی مرحمت

مهربان را دل بسوزد بر فراق نازنین

14

باش تا فردا که بینی روز داد و رستخیز

وز لحد با زخم خون‌آلوده برخیزد دفین

15

بر زمین خاک قَدَمشان توتیای چشم بود

روز محشر خونشان گلگونهٔ حوران عین

16

قالب مجروح اگر در خاک و خون غلطد چه باک

روح پاک اندر جوار لطف رب‌العالمین

17

تکیه بر دنیا نشاید کرد و دل بر وی نهاد

کاسمان گاهی به مهرست ای برادر گه به کین

18

چرخ گردان بر زمین گویی دو سنگ آسیاست

در میان هر دو روز و شب دل مردم طَحین

19

زور بازوی شجاعت برنتابد با اجل

چون قضا آمد نماند قوت رای رزین

20

تیغ هندی برنیاید روز پیکار از نیام

شیرمردی را که باشد مرگ پنهان در کمین

21

تجربت بی‌فایده است آنجا که برگردید بخت

حمله آوردن چه سود آن را که در گردید زین

22

کرکسانند از پی مردار دنیا جنگجوی

ای برادر گر خردمندی چو سیمرغان نشین

23

ملک دنیا را چه قیمت حاجت اینست از خدای

گو نگه دارد به ما بر ملک ایمان و یقین

24

یارب این رکن مسلمانی به امن‌آباد دار

در پناه شاه عادل پیشوای ملک و دین

25

خسرو صاحبقران غوث زمان بوبکر سعد

آنکه اخلاقش پسندیدست و اوصافش گزین

26

مصلحت بود اختیار رای روشن‌بین او

با زبردستان سخن گفتن نشاید جز به لین

27

لاجرم در بَرّ و بحرش داعیان دولتند

کای هزاران آفرین بر جانت از جان‌آفرین

28

روزگارت با سعادت باد و سعدت پایدار

رایتت منصور و بختت بار و اقبالت معین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دل شکسته که مرهم نهد دگربارش؟

یتیم خسته که از پای برکند خارش؟

سعدی»مواعظ»مراثی»در مرثیهٔ ابوبکر سعد بن زنگی

اگلی نظم

غریبان را دل از بهر تو خونست

دل خویشان نمی‌دانم که چونست

سعدی»مواعظ»مراثی»ترجیع بند در مرثیهٔ سعد بن ابوبکر

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین

هرکجا پا می‌نهی آیینه می‌بوسد زمین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2556

بی‌سراغی نیست ‌گرد هستی وحشت ‌کمین

نقش پای جلوه‌ای داریم در خط جبین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2558

نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین

سرنوشت ماست نام دیگران ‌همچون نگین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2560

گفت دانایی چو پرسیدم که قلب العبد این

از سر بینش که قلب العبد بین الاصبعین

جامی»دیوان اشعار»اشعار پراکنده»شمارهٔ 2

برتر آمد در علو این منزل از چرخ برین

نیست با این منزلت یک خانه در روی زمین

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 21

جامی ارباب کرم نایاب چون عنقا شدند

اهل همت را بود قاف قناعت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 37

ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین

اهل بینش را تماشای جمالت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 739

ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین

خواهم از شوقش به صحرا رو نهادن بعد ازین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین

کو به نقشی دیگر آید سوی تو، می‌دان یقین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1937

نازنینی را رها کن با شهان نازنین

ناز گازر برنتابد آفتاب راستین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1938

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور