سعدی»مواعظ»مراثی»ترجیع بند در مرثیهٔ سعد بن ابوبکرترجیع بند در مرثیهٔ سعد بن ابوبکرشاعر: سعدیوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)صنف: ترجیع بندصداکاران: فاطمه زندی، سبحانآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامبند 1Toggle stanza 11نقل کریںغریبان را دل از بهر تو خونستدل خویشان نمیدانم که چونست2نقل کریںعنان گریه چون شاید گرفتنکه از دست شکیبایی برونست3نقل کریںمگر شاهنشه اندر قلب لشکرنمیآید که رایت سرنگونست4نقل کریںدگر سبزی نروید بر لب جویکه باران بیشتر سیلاب خونست5نقل کریںدگر خون سیاووشان بود رنگکه آب چشمهها عنابگونست6نقل کریںشکیبایی مجوی از جان مهجورکه بار از طاقت مسکین فزونست7نقل کریںسکون در آتش سوزنده گفتمنشاید کرد و درمان هم سکونست8نقل کریںکه دنیا صاحبی بدعهد و خونخوارزمانه مادری بیمهر و دونست9نقل کریںنه اکنونست بر ما جور ایامکه از دوران آدم تاکنونست10نقل کریںنمیدانم حدیث نامه چونستهمی بینم که عنوانش به خونستبند 2Toggle stanza 211نقل کریںبزرگان چشم و دل در انتظارندعزیزان وقت و ساعت میشمارند12نقل کریںغلامان در و گوهر میفشانندکنیزان دست و ساعد مینگارند13نقل کریںملک خان و میاق و بدر و ترخانبه رهواران تازی برسوارند14نقل کریںکه شاهنشاه عادل سعد بوبکربه ایوان شهنشاهی درآرند15نقل کریںحرم شادی کنان بر طاق ایوانکه مروارید بر تاجش ببارند16نقل کریںزمین میگفت عیشی خوش گذاریمازین پس، آسمان گفت ارگذارند17نقل کریںامید تاج و تخت خسروی بودازین غافل که تابوتش درآرند18نقل کریںچه شد پاکیزهرویان حرم راکه بر سر کاه و بر زیور غبارند19نقل کریںنشاید پاره کردن جامه و رویکه مردم تحت امر کردگارند20نقل کریںولیکن با چنین داغ جگرسوزنمیشاید که فریادی ندارند21نقل کریںبلی شاید که مهجوران بگریندروا باشد که مظلومان بزارند22نقل کریںنمیدانم حدیث نامه چونستهمی بینم که عنوانش به خونستبند 3Toggle stanza 323نقل کریںبرفت آن گلبن خرم به بادیدریغی ماند و فریادی و یادی24نقل کریںزمانی چشم عبرتبین بخفتیگرش سیلاب خون باز ایستادی25نقل کریںچه شاید گفت دوران زمان رانخواهد پرورید این سفله رادی26نقل کریںنیارد گردش گیتی دگر بارچنان صاحبدلی فرخنژادی27نقل کریںخردمندان پیشین راست گفتندمرا خود کاشکی مادر نزادی28نقل کریںنبودی دیدگانم تا ندیدیچنین آتش که در عالم فتادی29نقل کریںنکوخواهان تصور کرده بودندکه آمد پشت دولت را ملاذی30نقل کریںتن گردنکشش را وقت آن بودکه تاج خسروی بر سر نهادی31نقل کریںچه روز آمد درخت نامبردارکه بستان را بهار و میوه دادی32نقل کریںمگر چشم بدان اندر کمین بودببرد از بوستانش تند بادی33نقل کریںنمیدانم حدیث نامه چونستهمی بینم که عنوانش به خونستبند 4Toggle stanza 434نقل کریںپس از مرگ جوانان گل ممانادپس از گل در چمن بلبل مخواناد35نقل کریںکس اندر زندگانی قیمت دوستنداند کس چنین قیمت مداناد36نقل کریںبه حسرت در زمین رفت آن گل نوصبا بر استخوانش گل دماناد37نقل کریںبه تلخی رفت از دنیای شیرینزلال کام در حلقش چکاناد38نقل کریںسرآمد روزگار سعد بوبکرخداوندش به رحمت در رساناد39نقل کریںجزای تشنه مردن در غریبیشراب از دست پیغمبر ستاناد40نقل کریںدر آن عالم خدای از عالم غیبنثار رحمتش بر سر فشاناد41نقل کریںهر آن کش دل نمیسوزد بدین دردخدایش هم به این آتش نشاناد42نقل کریںدرین گیتی مظفر شاه عادلمحمد نامبردارش بماناد43نقل کریںسعادت پرتو نیکان دهادشبه خوی صالحانش پروراناد44نقل کریںروان سعد را با جان بوبکربه اوج روح و راحت گستراناد45نقل کریںبه کام دوستان و بخت فیروزبسی دوران دیگر بگذراناد46نقل کریںنمیدانم حدیث نامه چونستهمی بینم که عنوانش به خونست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمینبر زوال ملک مُستَعصِم امیرالمؤمنینسعدی»مواعظ»مراثی»در زوال خلافت بنیعباسآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیسبحانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمینبر زوال ملک مُستَعصِم امیرالمؤمنینسعدی»مواعظ»مراثی»در زوال خلافت بنیعباس