صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »مراثی
  4. »در مرثیهٔ ابوبکر سعد بن زنگی

در مرثیهٔ ابوبکر سعد بن زنگی

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل/قصیده/قطعه

Toggle stanza 1
1

دل شکسته که مرهم نهد دگربارش؟

یتیم خسته که از پای برکند خارش؟

2

خدنگ درد فراق اندرون سینهٔ خلق

چنان نشست که در جان نشست سوفارش

3

چو مرغ کشته قلم سر بریده می‌گردد

چنانکه خون سیه می‌رود ز منقارش

4

دهان مرده به معنی سخن همی گوید

اگرچه نیست به صورت زبان گفتارش

5

که زینهار به دنیا و مال غره مباش

بخواهدت به ضرورت گذاشت یک‌بارش

6

چه سود کاسهٔ زرین و شربت مسموم

دریغ گنج بقا گر نبودی این مارش

7

بس اعتماد مکن بر دوام دولت دهر

که آزمودهٔ خلق است خوی غدارش

8

نظر به حال خداوند دین و دولت کن

که فیض رحمت حق بر روان هشیارش

9

سپهر تاج کیانی ز تارکش برداشت

نهاد بر سر تربت کلاه و دستارش

10

گرت به شهد و شکر پرورد زمانهٔ دون

وفای عهد ندارد به دوست مشمارش

11

دگر شکوفه نخندد به باغ فیروزی

که خون همی رود از دیده‌های اشجارش

12

چگونه غم نخورد در فراق او درویش

که غم فزون شد و از سر برفت غمخوارش

13

امیدوار وجودی که از جهان برود

میان خلق بماند به نیکی آثارش

14

از آب چشم عزیزان که بر بساط بریخت

به روز باران مانست صفهٔ بارش

15

نظر به حال چنین روز بود در همه عمر

نماز نیم‌شبان و دعای اسحارش

16

گمان مبر که به تنهاست در حظیرهٔ خاک

قرین گور و قیامت بسست کردارش

17

گرش ولایت و فرمان و گنج و مال نماند

بماند رحمت پروردگار غفارش

18

قضای حکم ازل بود روز ختم عمل

دگر چه فایده تعداد ذکر و کردارش

19

ولیک دوست بگرید به زاری از پی دوست

اگرچه باز نگردد به گریهٔ زارش

20

غمی رسید به روی زمانه از تقدیر

که پشت طاقت گردون دو تا کند بارش

21

همین جراحت و غم بود کز فراق رسول

به روزگار مهاجر رسید و انصارش

22

برفت سایهٔ درویش و سترپوش غریب

بپوش بار خدایا به عفو ستارش

23

به خیل خانهٔ کروبیان عالم قدس

به گرد خیمهٔ روحانیون فرود آرش

24

عدو که گفت به غوغا که درگذشتن دوست

جهان خراب شود سهو بود پندارش

25

هم آن درخت نبود اندرین حدیقهٔ ملک

که بعد از این متفرق شوند اطیارش

26

نمرد نام ابوبکر سعد بن زنگی

که ماند سعد ابوبکر نامبردارش

27

چراغ را که چراغی ازو فرا گیرند

فرو نشیند و باقی بماند انوارش

28

خدایگان زمان و زمین مظفر دین

که قائمست به اعلاء دین و اظهارش

29

بزرگوار خدایا به فر و دولت و کام

دوام عمر بده سالهای بسیارش

30

به نیک مردان کز چشم بد بپرهیزش

به راستان که ز ناراستان نگه دارش

31

که نقطه تا متمکن نباشد اندر اصل

درست باز نیامد حساب پرگارش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به هیچ باغ نبود آن درخت مانندش

که تندباد اجل بی‌دریغ برکندش

سعدی»مواعظ»مراثی»در مرثیهٔ سعد بن ابوبکر

اگلی نظم

آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین

بر زوال ملک مُستَعصِم امیرالمؤمنین

سعدی»مواعظ»مراثی»در زوال خلافت بنی‌عباس

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش

به رنگ رفته نوشتم برات‌گلزارش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1780

چه لازم است‌ کشد تیغ چشم خونخوارش

به روی دل‌ که نفس نیز می‌کند کارش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1781

تمام اوست که فانی شدست آثارش

به دوستگانی اول تمام شد کارش

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1282

چو رو نمود به منصور وصل دلدارش

روا بود که رساند به اصل دل دارش

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1288

به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد

به یک کرشمه دیگر تمام کن کارش !

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5005

نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش

دگر که می کند از خواب ناز بیدارش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5006

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور