صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2556

غزل شمارهٔ 2556

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ین

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین

هرکجا پا می‌نهی آیینه می‌بوسد زمین

2

گرچه می‌دانیم دل هم منظر ناز تو نیست

اندکی دیگر تنزل‌ کن به چشم ما نشین

3

غافل از دیدار آن چشم حیاپرور نه‌ایم

تیغ خوابانیده‌ای دارد نگاه شرمگین

4

دستگاهت هر قدر بیش است‌ کلفت بیشتر

در خور طول است چینهایی‌ که دارد آستین

5

عالمی در سایه می‌جوید پناه از آفتاب

گر عیار مهرگیری نیست بی‌ آثار کین

6

پا به دامن‌ کش‌ که دارد عجز پیمای طلب

عشرت روی زمین از آبله زیر نگین

7

لذت دنیا نمی‌سازد به‌کام عافیت

عالمی خفته‌ست در نیش از هوای انگبین

8

چون شرار از وحشت‌ کمفرصتیهای وصال

حیرت آیینه می‌گردد نگاه واپسین

9

کی توانم پنجه با سرپنجهٔ خورشید زد

من‌که پشت سایه نتوانم رساندن بر زمین

10

پیری از دمسردی یأسم به خاکستر نشاند

شعله هم دارد درین فصل احتیاج پوستین

11

گر نه از قرب حضورت نقد مژگان روشن است

دیگر از عقبا چه می‌بیند نگاه دوربین

12

چند خواهی حسرت دیدار ینهان داشتن

چشم می‌روید درین محفل چو شمع‌ از آستین

13

یک قلم شوق است بیدل‌ کلفت وارستگان

موج عرض تازه‌رویی دارد از چین جبین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر ز بزم‌، آن بت ساقی لقب آید بیرون

شیشه‌ها جام به‌کف تا حلب آید بیرون

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2555

اگلی نظم

به‌کنج ابروی دلدار خال فتنه کمین

سیاهپوش سیه خانه‌ای‌ست گوشه‌نشین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2557

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گفت دانایی چو پرسیدم که قلب العبد این

از سر بینش که قلب العبد بین الاصبعین

جامی»دیوان اشعار»اشعار پراکنده»شمارهٔ 2

برتر آمد در علو این منزل از چرخ برین

نیست با این منزلت یک خانه در روی زمین

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 21

جامی ارباب کرم نایاب چون عنقا شدند

اهل همت را بود قاف قناعت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 37

ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین

اهل بینش را تماشای جمالت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 739

ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین

خواهم از شوقش به صحرا رو نهادن بعد ازین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین

کو به نقشی دیگر آید سوی تو، می‌دان یقین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1937

نازنینی را رها کن با شهان نازنین

ناز گازر برنتابد آفتاب راستین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1938

عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین

جوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1972

موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین

از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1973

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین

ناله من گوش دار و درد حال من ببین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1974

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور