صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 156 - در نعت رسول اکرم (ص)

قصیدهٔ شمارهٔ 156 - در نعت رسول اکرم (ص)

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ین

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای گزیده مر ترا از خلق رب‌العالمین

آفرین گوید همی بر جان پاکت آفرین

2

از برای اینکه ماه و آفتابت چاکرند

می طواف آرد شب و روز آسمان گرد زمین

3

خال تو بس با کمال و فضل تو بس با جمال

روی تو نور مبین و رای تو حبل‌المتین

4

نقش نعل مرکب تو قبلهٔ روحانیان

خاکپای چاکرانت توتیای حور عین

5

مرگ با مهر تو باشد خوشتر از عمر ابد

زهر با یاد تو باشد خوشتر از ماه معین

6

ای سواری کت سزد گر باشد از برقت براق

بر سرش پروین لگام و مه رکاب و زهره زین

7

بر تن و جان تو بادا آفرین از کردگار

جبرییل از آسمان بر خلق تو کرد آفرین

8

از برای اینکه تا آسان کند این دین خویش

آدمی از آدم آرد حور از خلد برین

9

جبرییل ار نام تو در دل نیاوردی به یاد

نام او در مجمع حضرت کجا بودی امین

10

این صفات و نعت آن مردست کاندر آسمان

از برای طلعتش می‌تابد این شمس مبین

11

نور رخسارت دهد نور قبولش را مدد

سایه زلفت شب هجرانش را باشد کمین

12

زین سبب مقبول او شد فتنه‌ای بر شرک کفر

زین سبب مقصود او شد سغبه‌ای در راه دین

13

زین قلم زن با قلم‌گر تو نباشی هم نشان

وین قدم زن با ندم‌گر تو نباشی هم نشین

14

ای سنایی گر ز دانایی بجویی مهر او

جز کمالش را مدان و جز جمالش را مبین

15

اژدهای عشق را خوردن چه باید ای عجب

گاه شرک از کافران و گاه دین از بوالیقین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در میان کفر و دین بی اتفاق آن و این

گفتگویست از من و تو مرحبا بالقائلین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 155 - در مدح بهرامشاه

اگلی نظم

هر که را ملک قناعت شد مسلم بر زمین

ز آسمان بر دولت او آفرین باد آفرین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 157 - دعوت به زهد و ستایش سید فضل‌الله

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین

هرکجا پا می‌نهی آیینه می‌بوسد زمین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2556

بی‌سراغی نیست ‌گرد هستی وحشت ‌کمین

نقش پای جلوه‌ای داریم در خط جبین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2558

نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین

سرنوشت ماست نام دیگران ‌همچون نگین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2560

گفت دانایی چو پرسیدم که قلب العبد این

از سر بینش که قلب العبد بین الاصبعین

جامی»دیوان اشعار»اشعار پراکنده»شمارهٔ 2

برتر آمد در علو این منزل از چرخ برین

نیست با این منزلت یک خانه در روی زمین

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 21

جامی ارباب کرم نایاب چون عنقا شدند

اهل همت را بود قاف قناعت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 37

ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین

اهل بینش را تماشای جمالت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 739

ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین

خواهم از شوقش به صحرا رو نهادن بعد ازین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین

کو به نقشی دیگر آید سوی تو، می‌دان یقین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1937

نازنینی را رها کن با شهان نازنین

ناز گازر برنتابد آفتاب راستین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1938

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور