صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 157 - دعوت به زهد و ستایش سید فضل‌الله

قصیدهٔ شمارهٔ 157 - دعوت به زهد و ستایش سید فضل‌الله

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ین

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

هر که را ملک قناعت شد مسلم بر زمین

ز آسمان بر دولت او آفرین باد آفرین

2

عز دین از جاه دنیا کس نجست اندر جهان

جاه دنیا را چکارست ای پسر با عز دین

3

رستگاری هر دو عالم در کم آزاری بود

از بد اندیشان بترس و با کم‌آزاران نشین

4

مر ترا گفتند دست از مردمان کوتاه کن

تو چرا چون ابلهان کوتاه کردی آستین

5

نامهٔ کوته نکو باشد به هنگام حساب

جامهٔ کوته چه خواهی کرد ای کوتاه بین

6

ای برآورده سر کبر از گریبان نفاق

نه به رعناییت یار و نه به قرایی قرین

7

سبلت خود پست کردی دولت مستیت از آن

پستی و هستی بد آید هستی و پستی گزین

8

تو به خرسندی بدل کن حرص را گر مردمی

کاولین نعم‌البدل شد آخرین بش‌القرین

9

هیچ بیرونت نیست کار این جهان از نیک و بد

رحمت فردوس از آنست و عذاب گور ازین

10

یک زمان ز آب شریعت آتش شهوت بکش

پس عوض بستان تو دیوی را هزاران حور عین

11

دل چو مردان سرد کن زین خاکدان بی‌وفا

آن گهٔ بستان کلید قصر فردوس برین

12

ظاهری زیبا و نازیبا مر او را باطنی

از درون چون سر که باشد وز برون چون انگبین

13

شاه را گویی که مال این و آن غارت مبر

پس ز شاه افزون طمع داری به مال آن و این

14

روی چون طابون و اندر زیر آن طابون طمع

آنت کاری با تهور اینت کاری سهمگین

15

از چنین بیشه چه جویی نزد هر کس آبروی

به بود زین آبرو ای خواجه آب پارگین

16

وقت دادن موش تر باشی چو بستانی چرا

در نیابد گرد شبدیز ترا شیر عرین

17

خود سزای سبلت تو دولت شه کرد و بس

شاه را دولت چنان باشد ترا سبلت چنین

18

تو چرا از طیلسان چندین ترفع می‌کنی

طیلسانست آنکه داری یا پر روح‌الامین

19

نیک بختیت آرزو باشد فضول از سر بنه

رو بر سید شو و از خوان او نان ریزه چین

20

سید فرزانه فضل‌الله بی‌مثل آنکه هست

آفتاب خاندان طیبین و طاهرین

21

آنکه اندر حق او یک رنگ بینم در جهان

خواه گویی تاج باش و خواه گویی پوستین

22

آنکه ناید گر به دست آیدش بر پا شد همه

گنج باد آورد ز استظهار میرالمومنین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای گزیده مر ترا از خلق رب‌العالمین

آفرین گوید همی بر جان پاکت آفرین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 156 - در نعت رسول اکرم (ص)

اگلی نظم

ای امین شاه و سلطان و امیر ملک و دین

زبدهٔ دور زمانی عمدهٔ روی زمین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 158 - از زبان منجم ماوراء النهر که تقویم آورده بود گفته‌است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین

هرکجا پا می‌نهی آیینه می‌بوسد زمین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2556

بی‌سراغی نیست ‌گرد هستی وحشت ‌کمین

نقش پای جلوه‌ای داریم در خط جبین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2558

نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین

سرنوشت ماست نام دیگران ‌همچون نگین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2560

گفت دانایی چو پرسیدم که قلب العبد این

از سر بینش که قلب العبد بین الاصبعین

جامی»دیوان اشعار»اشعار پراکنده»شمارهٔ 2

برتر آمد در علو این منزل از چرخ برین

نیست با این منزلت یک خانه در روی زمین

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 21

جامی ارباب کرم نایاب چون عنقا شدند

اهل همت را بود قاف قناعت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 37

ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین

اهل بینش را تماشای جمالت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 739

ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین

خواهم از شوقش به صحرا رو نهادن بعد ازین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین

کو به نقشی دیگر آید سوی تو، می‌دان یقین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1937

نازنینی را رها کن با شهان نازنین

ناز گازر برنتابد آفتاب راستین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1938

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور