صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 158 - از زبان منجم ماوراء النهر که تقویم آورده بود گفته‌است

قصیدهٔ شمارهٔ 158 - از زبان منجم ماوراء النهر که تقویم آورده بود گفته‌است

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ین

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای امین شاه و سلطان و امیر ملک و دین

زبدهٔ دور زمانی عمدهٔ روی زمین

2

خلق را در دین و دنیا از برای مصلحت

عروةالوثقی تویی امروز و هم حبل‌المتین

3

بر تو غیب آسمان چون عیب عالم ظاهرست

زان که چون عقلی و جان هم پیشوا و هم پیش بین

4

نی بدن آوردم این تقویم تا ز احکام او

بازدانی راز گردون در شهور و در سنین

5

من نکو دانم که پیش رای تو نقاش وهم

نقش کردست این همه احکام در لوح یقین

6

زان وسیلت ساختم خود را وگر نز روی عقل

بر لب دجله بنفروشد کس آب پارگین

7

گر یکی تقویم داری گو دو باش از بهر آنک

هر کجا نوشک نشاید هم نشاید انگبین

8

خواجه را اندر خزان بل تا دو باشد بوستان

غر چه را در مهرگان بل تا دو باشد پوستین

9

بر سپهر تو چه تنگی کرده باشد آفتاب

در بهشت تو چه رحمت کرده باشد حور عین

10

ماوراء النهری و صفرایی تواند این طایفه

خاصه چون باشند با صفرا و سودا همنشین

11

این چنین صفرا ز سرکه و انگبین کی به شود

کانگبین از مستعان سازی و سرکه از مستعین

12

سرکه اینجا طبع من شد انگبین احسان تو

من چو در سرکه فزودم تو مکن کم ز انگبین

13

شین دین اندر غریبی از همه رسواترست

باز خر یک ره مرااز شین دین ای زین دین

14

تا یمین‌ست و یسار اندر بزرگی و شرف

یمن بادت بر یسار و یسر بادت بر یمین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هر که را ملک قناعت شد مسلم بر زمین

ز آسمان بر دولت او آفرین باد آفرین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 157 - دعوت به زهد و ستایش سید فضل‌الله

اگلی نظم

تا سرا پرده زد به علیین

قدر صدر اجل قوام‌الدین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 159 - خطاب به خواجه قوام‌الدین ابوالقاسم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین

هرکجا پا می‌نهی آیینه می‌بوسد زمین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2556

بی‌سراغی نیست ‌گرد هستی وحشت ‌کمین

نقش پای جلوه‌ای داریم در خط جبین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2558

نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین

سرنوشت ماست نام دیگران ‌همچون نگین

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2560

گفت دانایی چو پرسیدم که قلب العبد این

از سر بینش که قلب العبد بین الاصبعین

جامی»دیوان اشعار»اشعار پراکنده»شمارهٔ 2

برتر آمد در علو این منزل از چرخ برین

نیست با این منزلت یک خانه در روی زمین

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 21

جامی ارباب کرم نایاب چون عنقا شدند

اهل همت را بود قاف قناعت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 37

ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین

اهل بینش را تماشای جمالت فرض عین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 739

ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین

خواهم از شوقش به صحرا رو نهادن بعد ازین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین

کو به نقشی دیگر آید سوی تو، می‌دان یقین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1937

نازنینی را رها کن با شهان نازنین

ناز گازر برنتابد آفتاب راستین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1938

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور