صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 159 - خطاب به خواجه قوام‌الدین ابوالقاسم

قصیدهٔ شمارهٔ 159 - خطاب به خواجه قوام‌الدین ابوالقاسم

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ین

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

تا سرا پرده زد به علیین

قدر صدر اجل قوام‌الدین

22

از پی آبروی راهش را

آب زد ز آبروی روح امین

33

وز پی قدر خویش صدرش را

بست روح‌القدس به عرش آذین

44

شد عراق از نگار خامهٔ او

خوش لقا چون نگار خانهٔ چین

55

در شکر خواب رفت فتنه ازو

از سر اندیب تا به قسطنطین

66

دولتش بر کسی که چشم افگند

نیز در ابرویش نبینی چین

77

تا بجنبید عدل او بگریخت

فتنه در خواب و ظلم در سجین

88

بر گرسنه چو زاغ شد در زخم

چون سر زخمه مخلب شاهین

99

بر برهنه چو سیر کرد از رحم

چون تن شیر پنجه شیر عرین

1010

بر فلک نور پاش رویش بس

چون قمر را سیه کند تنین

1111

در زمین کار ساز جودش بس

چون زحل در کف آورد شاهین

1212

چون گل از نم همی بخندد ملک

تا گرفت از جمال او تزیین

1313

تا نه بس روزگار چون خورشید

خاک زرین کند برای رزین

1414

ای ز فر تو دین و ملک چنان

که جهان از ورود فروردین

1515

حق گزیدت پی صلاح جهان

حق گزین کی بود چو خلق گزین

1616

خاک پایت همی به دیده برند

همه دارندگان خلد برین

1717

ای ز جاه جهان به بام جهان

مترقی به جذب حبل متین

1818

ای مفرح جهان جسمی را

از تو روح رهی چراست حزین

1919

چشم درد مرا مبند از عز

چشم بندی ز آفتاب مبین

2020

دل گرم مرا بساز از لطف

گل شکر را به جای افسنتین

2121

من نگویم که این بدست ولیک

من نیم در خور چنین تمکین

2222

پیش چون من گرسنه کس ننهد

قرص خورشید و خوشهٔ پروین

2323

کردش اکرام خود خیل ولیک

نخورد جبرییل عجل سمین

2424

تا تو ای خضر عصر در شهری

بنده را غول همرهست و قرین

2525

گام دربان مارم از بر کوه

گاه مهمان مور زیر زمین

2626

ای پی سهم خشت دارانت

خشت دارم چو مردگان بالین

2727

ای زمین خوش مرا مکن ناخوش

که مکافات آن نباشد این

2828

زین و مرکب ترا مرا بگذار

تا شوم زین پیادگی فرزین

2929

شهپر جبرییل مرکب اوست

چکند جبرییل مرکب و زین

3030

بر تن و جان من گماشت فلک

هر چه ابلیس را ینال و تکین

3131

این یکی گویدم که برگو هان

و آن دگر گویدم که برجه هین

3232

گرچه گنگی بیا و شعر بخوان

ورچه کوری درآ و صدر ببین

3333

این بترساندم و آن الملک

و آن امیدم کند به این الدین

3434

این براند به لفظ چون دشنه

و آن بخواند به ریش چون زوبین

3535

من به زاری به هر گیا گویان

کای ز گرگان نبیرهٔ گرگین

3636

مسکن خود گذاشتم به شما

می چه خواهید از من مسکین

3737

من به چشم شما کسی شده‌ام

ورنه کس نیستم به چشم یقین

3838

جز به کژ کژ همی فزون نشود

ماتین جز به چپ نشد عشرین

3939

گاهم آن گوید ای کذا و کدا

گاهم این گوید ای چنین حنین

4040

یک دم آن باد سبلتت بنشان

در وثاق آی با کیا بنشین

4141

پیشم آرد دوات بن سوراخ

قلم سست و کاغذ پر زین

4242

هان و هان در بروت من بندد

که شوم در عرق چو غرقهٔ هین

4343

زود کن یک دو کاغذم بنویس

شعر پیشین و شعر باز پسین

4444

گرچه صد کار داشتم در مرو

لیک بهر تو رفتم از غزنین

4545

چرب شیرینش اینکه بر خواند

به گناهی در آیت از «والتین»

4646

زحمت ره چگونه خواهد بود

هر کجا رحمت قبول چنین

4747

حق به دست من و من از جهال

در ملامت چو صاحب صفین

4848

بحمدالله که نیستند این قوم

در حریم قوام حرمت بین

4949

زان که ناید قوام باری هیچ

از کسان اجل قوام‌الدین

5050

همه هم صورتند و هم سیرت

همه هم نسبتند و هم آیین

5151

من ندانم کیم کزین درگاه

خلق در شادیند و من غمگین

5252

من چه دانم کمال حضرت تو

خر چه داند جمال حورالعین

5353

این چنین دولتی مرا جویان

من گریزان چو زوبع از یاسین

5454

آری آری ز ضعف باشد اگر

گرد دوشیزه کم تند عنین

5555

صورت ار با تو نیست جان با تست

عاشق و بنده و رهی و رهین

5656

روح عیسی ترا چه جویی رنج

دم آدم ترا چه خواهی طین

5757

در شاهان تراست آنچه بماند

صدفست آن بمان به راه نشین

5858

مهر چون عجز شب پرک دیدست

گر درو ننگرد نگیرد کین

5959

گرچه از خوی بنده گرم شوند

خواجگان عجول کبر آگین

6060

همه صفرای خواجگان ببرد

ذوق این قطعهٔ ترش شیرین

6161

تا ز روز و شبست در عالم

مادت سال و ماه و مدت و حین

6262

مادت و مدت بقای تو باد

رفته و ماندهٔ شهور و سنین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای امین شاه و سلطان و امیر ملک و دین

زبدهٔ دور زمانی عمدهٔ روی زمین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 158 - از زبان منجم ماوراء النهر که تقویم آورده بود گفته‌است

اگلی نظم

بس که شنیدی صفت روم و چین

خیز و بیا ملک سنایی ببین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 160

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

حبذا منزلی که چرخ برین

به تماشای اوست رو به زمین

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 23

ای به عین حقیقت اندر عین

باز کرده ز بهر دیدن عین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 141

ای خرد را جمال و جان را زین

ذکر و شعر توام چو دین و چو دین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 153

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور