صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 160

قصیدهٔ شمارهٔ 160

شاعر: سنایی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

قافیہ: ین

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

بس که شنیدی صفت روم و چین

خیز و بیا ملک سنایی ببین

22

تا همه دل بینی بی حرص و بخل

تا همه جان بینی بی کبر و کین

33

زر نه و کان ملکی زیر دست

جو نه و اسب فلکی زیر زین

44

پای نه و چرخ به زیر قدم

دست نه و ملک به زیر نگین

55

رخت کیانی نه و او روح‌وار

تخت برآورده به چرخ برین

66

رسته ز ترتیب زمین و زمان

جسته ز ترکیب شهور و سنین

77

سلوت او خلوتی اندر نهان

دعوت او دولتی اندر کمین

88

بوده چو یوسف به چَه و رفته باز

تا فلک از جذبهٔ حبل‌المتین

99

زیر قدم کرده از اقلیم شک

تا به نهانخانهٔ عین‌الیقین

1010

کرده قناعت همه گنج سپهر

در صدف گوهر روحش دفین

1111

کرده براعت همه ترکیب عقل

در کنف نکتهٔ نظمش مبین

1212

با نفسش سحر نمایان هند

در هوسش چهره گشایان چین

1313

اول و آخر همه سر چون عنب

ظاهر و باطن همه دل همچو تین

1414

روح امین داده به دستش چنانک

داده به مریم زره آستین

1515

نظم همه رقیه دیو خسیس

نکتهٔ او زادهٔ روح‌الامین

1616

کشوری اندر طلب و در طرب

از نکت رایش و او زان حزین

1717

با دل او خاک مثال ینال

با کف او سنگ نگین تکین

1818

حکمت و خرسندی و دینش بشست

تا چه کند ملک مکان مکین

1919

دشت عرب را پسر ذوالیزن

خاک عجم را پسر آبتین

2020

عافیتی دارد و خرسندیی

اینت حقیقت ملک راستین

2121

گاه ولی گوید هست او چنان

گاه عدو گوید بود این چنین

2222

او ز همه فارغ و آزاد و خوش

چون گل و چون سوسن و چون یاسمین

2323

خشم نبوده‌ست بر اعداش هیچ

چشم ندیده‌ست بر ابروش چین

2424

خشم ز دشمن بود و حلم ازو

کو ز اثیر آمده او از زمین

2525

خشمش در دین چو ز بهر جگر

سِرکه بود تعبیه در انگبین

2626

کی کله از سر بنهد تا بود

ابلیس از آتش و آدم ز طین

2727

مشتی از این یاوه درایان دهر

جان کدرشان ز انا در انین

2828

یک رمه زین دیو نژادان شهر

با همه‌شان کبر و حسد هم قرین

2929

گه چو سرین سست مر او را سُرون

گه چو سُرون سخت مر او را سرین

3030

بر همه پوشیده که هم زین دو حال

مهترشان زین دو صفت شد لعین

3131

پیش کمال همه را همچو دیو

کور شده دیدهٔ ما بین بین

3232

سوی خیال همه یکسان شده

گربهٔ چوبین و هزبر عرین

3333

وز شره لقمه شده جمله را

مزرعهٔ دیو تکاوش انین

3434

لاف که هستیم سنایی همه

در غزل و مرثیه سحر آفرین

3535

آری هستند سنایی ولیک

از سرشان جهل جدا کرده سین

3636

گرچه سوی صورتیان گاه شکل

زیر تک خامه چو دین‌ست دین

3737

لیک در آنست که داند خرد

چشمهٔ حیوان ز نم پارگین

3838

بس وحش آمد سوی دانا رحم

گرچه جنان آمد نزد جنین

3939

کانچه گزیده‌ست به نزد عوام

نیست سوی خاص بر آنسان گزین

4040

کانچه دو صد باشد سوی شمال

بیست شمارند به سوی یمین

4141

گرچه به لاف و به تکلف چنو

نظم سرایند گه آن و گه این

4242

این همه حقا که سوی زیرکان

گربه نگارند نه شیر آفرین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا سرا پرده زد به علیین

قدر صدر اجل قوام‌الدین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 159 - خطاب به خواجه قوام‌الدین ابوالقاسم

اگلی نظم

ای مقتدای اهل طریقت کلام تو

ای تو جهان صدق و جهانی غلام تو

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 161

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

روی ترش کرده به یاران مبین

سرکه فروشی مکن، ای انگبین

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1602

ای رخ تو جنت اهل یقین

لعل تو سرچشمه ماء معین

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 383

آمده‌ای بی‌گه خامش مشین

یک قدح مردفکن برگزین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2116

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور