شاعر: صائب
سرود مجلس ما جوش مستی ازل است
بط شراب در اینجا خروس بی محل است
بسا شکست کز او کارها درست شود
کلید رزق گدا، پای لنگ و دست شل است
ز حال سوختگان بو کجا توانی برد؟
ترا که گل به گریبان و مشک در بغل است
جهان چو دیده سوزن بود بر آن غافل
که تار و پود حیاتش ز رشته امل است
حدیث مرده دلان را به گوش راه مده
که رخنه لب این قوم، رخنه اجل است
به من که پاکتر از چشم عشقبازانم
مدار چرخ مشعبد به مهره دغل است
به غیر سایه دیوار خاکساری نیست
عمارتی که درین روزگار بی خلل نیست
جنون طرازی ما نیست صائب امروزی
میان ما و جنون آشنایی ازل است
زمین
دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 399
آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست
موج ایندریا بهچشم اهلعبرت اژدهاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 421
فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست
چه آسمان چه زمین مغز این دو پوست هواست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 436
نفس محرک جسم به غم فسرده ماست
غبار خاکنشین را، رم نسیم عصاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 443
نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلتزاست
همین نفس که تواش صید الفتی دنیاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 445
درین سراچه که چرخش کمینه طاق نماست
همیشه قامتم از بار دل چو طاق دوتاست
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 4
گدای کوی خرابات پل برهنه چراست
اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 59
چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست
سخنشناس نهای، جان من! خطا این جاست
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 22
بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
بدانک مست تجلی به ماه راه نماست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 475
بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
که بندهٔ قد و ابروی تست هر کژ و راست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 476
فارسی متن کا ماخذ: گنجور