شاعر: امیرخسرو دهلوی
دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست
ترا که جز رخ تو، در نظر نمی آید
دو دیده در هوس روی تو بر آب چراست
ز روی روشنت هر ذره شد مرا روشن
که آفتاب رخت در همه جهان پیداست
نگاه در دل خود کردم و ترا دیدم
نظر چنین کند آن کس که او به خود بیناست
چو غرق آب حیاتم، چه آب می جویم
چو با من است نگارم، چه می روم چپ و راست
زمین
آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست
موج ایندریا بهچشم اهلعبرت اژدهاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 421
فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست
چه آسمان چه زمین مغز این دو پوست هواست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 436
نفس محرک جسم به غم فسرده ماست
غبار خاکنشین را، رم نسیم عصاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 443
نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلتزاست
همین نفس که تواش صید الفتی دنیاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 445
درین سراچه که چرخش کمینه طاق نماست
همیشه قامتم از بار دل چو طاق دوتاست
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 4
گدای کوی خرابات پل برهنه چراست
اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 59
چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست
سخنشناس نهای، جان من! خطا این جاست
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 22
بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
بدانک مست تجلی به ماه راه نماست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 475
بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
که بندهٔ قد و ابروی تست هر کژ و راست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 476
هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
بدانک خصم دلست و مراقب تنهاست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 483
فارسی متن کا ماخذ: گنجور