صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 421

غزل شمارهٔ 421

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 18

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست

موج این‌دریا به‌چشم اهل‌عبرت اژدهاست

2

هرچه‌کم‌کردیم از خبث اعتبار ما فزود

کاهش جزو نگین شهرت فروش نامهاست

3

تا ز نقش پای‌گلگون بیستون دارد سراغ

کوهکن را در نظر، هر سنگ‌، لعل بی‌بهاست

4

عشق دوراست ازتسلی ورنه مجنون مرا

نقش پای ناقه هم آیینهٔ مقصد نماست

5

طرهٔ اوبسکه در خون دل ما غوطه زد

چون رگ‌گل‌شانه‌هم‌انگشت‌در رنگ حناست

6

در طریق جستجو هر نقش پایم قبله‌ای‌ست

غرقهٔ‌این‌بحر را، هر موج، محراب دعاست

7

می‌توان کردن ز بیرنگی سراغ هستی‌ام

ناله‌ام‌، آیینهٔ تمثال من لوح هواست

8

زین‌کدورت رنگ بنیادی‌که داری در نظر

سایه می‌بینی نمی‌فهمی‌که نورت زیرپاست

9

منت صیقل به صد داغ‌کدورت خفتن است

بی‌صفایی نیست تا آیینهٔ ما بی‌صفاست

10

سایه‌ایم از دستگاه ما سیه‌بختان مپرس

آنکه روزش از دل شب برنیامد روز ماست

11

احتیاج است آنچه بیماری مقررکرده‌اند

درد اگر بر دل‌گران است از تقاضای دواست

12

معنی آشفتگی بیدل ز زلف یارپرس

نسخهٔ فکر پریشان جمع در طبع رساست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چوگوید آینه‌ام شکر خوش معاشی حیرت

زجلوه باج‌گرفتم به بی‌تلاشی حیرت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 420

اگلی نظم

اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست

شعله‌در هر پر فشاندن‌اندکی‌از خود جداست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 422

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست

به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 399

درین سراچه که چرخش کمینه طاق نماست

همیشه قامتم از بار دل چو طاق دوتاست

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 4

گدای کوی خرابات پل برهنه چراست

اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 59

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست

سخن‌شناس نه‌ای، جان من! خطا این جاست

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 22

بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست

بدانک مست تجلی به ماه راه نماست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 475

بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست

که بندهٔ قد و ابروی تست هر کژ و راست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 476

هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست

بدانک خصم دلست و مراقب تن‌هاست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 483

در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست

دمی عظیم نهان‌ست و در حجاب خداست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 488

اگر تو مست وصالی‌، رخ تو ترش چراست‌؟

برون شیشه ز حال درون شیشه گوا‌ست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 489

اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماست

مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 43

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور