زمین
دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 399
آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست
موج ایندریا بهچشم اهلعبرت اژدهاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 421
فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست
چه آسمان چه زمین مغز این دو پوست هواست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 436
نفس محرک جسم به غم فسرده ماست
غبار خاکنشین را، رم نسیم عصاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 443
نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلتزاست
همین نفس که تواش صید الفتی دنیاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 445
درین سراچه که چرخش کمینه طاق نماست
همیشه قامتم از بار دل چو طاق دوتاست
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 4
گدای کوی خرابات پل برهنه چراست
اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 59
چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست
سخنشناس نهای، جان من! خطا این جاست
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 22
اگر مراد تو ای دوست بیمرادی ماست
مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43
قحبهٔ پیر از نابکاری چه کند که توبه نکند و شحنهٔ معزول از مردم آزاری.
جوان گوشه نشین شیرمرد راه خداست
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 106