صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 436

غزل شمارهٔ 436

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 18

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست

چه آسمان‌ چه‌ زمین‌ مغز این‌ دو پوست‌ هواست

2

ز راستی مددِ حال گوشه‌گیریهاست

کمان کشیدنِ قدِ خمیده، کارِ عصاست

3

به فیض می‌کشی ز دم شکوهِ آزادیم

سیاه مستی ما سرمهٔ خموشی ماست

4

نمی‌رسد کف عشاق جز به نالهٔ دل

که دستِ باده‌ کشان، تا به گردنِ میناست

5

ز خاکِ ما نتوان برد ذوقِ خرسندی

چو صبح اگر همه بر باد رفته، دستِ دعاست

6

مقیم‌ِ کوی امید از فنا چه غم دارد

غبارِ رهگذر انتظار، آبِ بقاست

7

ز سیر عالم دل غافلیم ورنه حباب

سری اگر به گریبان فرو برد دریاست

8

به غیر خودسری از وضع دهر نتوان یافت

غبار نیز درین دشت پیش خود برپاست

9

به هر طرف که نهی گوش‌، یأس می‌جوشد

جهانِ حادثه، سازِ دلِ ‌شکستهٔ ماست

10

حباب‌وار درین بحرِ غیرِ خلوتِ دل

به‌ گوشه‌ای ‌که توان یک نفس ‌کشید،‌ کجاست

11

زبانِ حسرتِ مخمورِ من‌، که دریابد

ز بس شکسته دلم، ساغرم شکسته صداست

12

ز دردِ بی‌اثری، فالِ اشک زد آهم

شرابِ ساغرِ شبنم‌گداز، سعی هواست

13

جفاکشان همه دم صرف‌ِ کارِ یکدگرند

ز پا فتادنِ اشک از برای ناله، عصاست

14

همین نه ریشه قفس دارد از سلامت تخم

ز دستِ عافیتِ دل، نفس هم ابله پاست

15

به نارسایی خود بی‌نیازیی داریم

شکسته ‌بالی یاس آشیان، استغناست

16

غبارِ عجز بود کسوت ظفر بیدل

شکستگی‌، ز رهی همچو موج در برِ ماست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

غفلت از عاقبت عقوبت‌زاست

سیلی انجام بیخبر ز قفاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 435

اگلی نظم

کام همت اگر انباشتهٔ ذوق خفاست

شور حاجت - نمک مایده استغناست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 437

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست

به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 399

درین سراچه که چرخش کمینه طاق نماست

همیشه قامتم از بار دل چو طاق دوتاست

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 4

گدای کوی خرابات پل برهنه چراست

اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 59

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست

سخن‌شناس نه‌ای، جان من! خطا این جاست

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 22

بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست

بدانک مست تجلی به ماه راه نماست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 475

بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست

که بندهٔ قد و ابروی تست هر کژ و راست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 476

هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست

بدانک خصم دلست و مراقب تن‌هاست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 483

در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست

دمی عظیم نهان‌ست و در حجاب خداست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 488

اگر تو مست وصالی‌، رخ تو ترش چراست‌؟

برون شیشه ز حال درون شیشه گوا‌ست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 489

اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماست

مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 43

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور