شاعر: بیدل دهلوی
فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست
چه آسمان چه زمین مغز این دو پوست هواست
ز راستی مددِ حال گوشهگیریهاست
کمان کشیدنِ قدِ خمیده، کارِ عصاست
به فیض میکشی ز دم شکوهِ آزادیم
سیاه مستی ما سرمهٔ خموشی ماست
نمیرسد کف عشاق جز به نالهٔ دل
که دستِ باده کشان، تا به گردنِ میناست
ز خاکِ ما نتوان برد ذوقِ خرسندی
چو صبح اگر همه بر باد رفته، دستِ دعاست
مقیمِ کوی امید از فنا چه غم دارد
غبارِ رهگذر انتظار، آبِ بقاست
ز سیر عالم دل غافلیم ورنه حباب
سری اگر به گریبان فرو برد دریاست
به غیر خودسری از وضع دهر نتوان یافت
غبار نیز درین دشت پیش خود برپاست
به هر طرف که نهی گوش، یأس میجوشد
جهانِ حادثه، سازِ دلِ شکستهٔ ماست
حبابوار درین بحرِ غیرِ خلوتِ دل
به گوشهای که توان یک نفس کشید، کجاست
زبانِ حسرتِ مخمورِ من، که دریابد
ز بس شکسته دلم، ساغرم شکسته صداست
ز دردِ بیاثری، فالِ اشک زد آهم
شرابِ ساغرِ شبنمگداز، سعی هواست
جفاکشان همه دم صرفِ کارِ یکدگرند
ز پا فتادنِ اشک از برای ناله، عصاست
همین نه ریشه قفس دارد از سلامت تخم
ز دستِ عافیتِ دل، نفس هم ابله پاست
به نارسایی خود بینیازیی داریم
شکسته بالی یاس آشیان، استغناست
غبارِ عجز بود کسوت ظفر بیدل
شکستگی، ز رهی همچو موج در برِ ماست
زمین
دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 399
درین سراچه که چرخش کمینه طاق نماست
همیشه قامتم از بار دل چو طاق دوتاست
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 4
گدای کوی خرابات پل برهنه چراست
اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 59
چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست
سخنشناس نهای، جان من! خطا این جاست
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 22
بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
بدانک مست تجلی به ماه راه نماست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 475
بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
که بندهٔ قد و ابروی تست هر کژ و راست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 476
هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
بدانک خصم دلست و مراقب تنهاست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 483
در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
دمی عظیم نهانست و در حجاب خداست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 488
اگر تو مست وصالی، رخ تو ترش چراست؟
برون شیشه ز حال درون شیشه گواست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 489
اگر مراد تو ای دوست بیمرادی ماست
مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43
فارسی متن کا ماخذ: گنجور