صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 435

غزل شمارهٔ 435

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

غفلت از عاقبت عقوبت‌زاست

سیلی انجام بیخبر ز قفاست

2

از ستمگر چه ممکن است ادب

شعله را سر به جیب پا به هواست

3

موی مژگان ز هم نمی‌گذرد

پاس آداب شرط اهل حیاست

4

حیف رویی ‌که از می افروزد

عالمی غازه خواه رنگ حناست

5

دامن دل گرفته‌ایم همه

خون مستان به‌ گردن میناست

6

پی سپر سبزه بهار توام

شوخی از طینتم نیاید راست

7

تا ترم شرمسار پابوسم

چون ‌شدم خشک‌ عذر خاک رساست

8

درد عشقیم در کجا گنجیم

دل دو روزی خیال خانهٔ ماست

9

پیر گشتی دل از جهان بردار

دست‌و پاهای‌خشک مانده عصاست

10

مجلس‌آرای امتیاز مباش

شمع انگشت زینهار بقاست

11

نیستی آمد آمدی دارد

صبح امروز خندهٔ فرداست

12

حسرت اسم بی‌مسما چند

عافیت گفتگوست ورنه کجاست

13

خاک ناگشته هیچ نتوان شد

نیستی‌، طالع آزماییهاست

14

شرم دار از فضولی حاجت

لب اظهار پشت پای حیاست

15

ای ز خود غافلان خبر گیرید

در ته خاک بیکسی تنهاست

16

فقر کو تا غنا کنیم ایجاد

آبیار کرم‌، نیاز گداست

17

بیدل از آبرو گذشتن نیست

از حیا غافلی‌، عرق دریاست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عشرت‌فروز انجمن هستی‌ام حیاست

چون شبنم گلم‌، عرق آیینهٔ بقاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 434

اگلی نظم

فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست

چه آسمان‌ چه‌ زمین‌ مغز این‌ دو پوست‌ هواست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 436

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خوشنویسی چو عارض خوبان

سخنم را به خط خوب آراست

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 29

عاشق تو شهید تیغ بلاست

سرکوی تو روضة الشهداست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 119

به سرای سپنج مهمان را

دل نهادن همیشگی نه رواست

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 15

صوفیان آمدند از چپ و راست

در به در کو به کو که باده کجاست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 497

عیب آنان مکن که پیش ملوک

پشت خم می‌کنند و بالا راست

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 17

کلک را ناله از تهی مغزی است

قلم سرمه را صریری نیست

علامہ اقبال»پیام مشرق»خرده»بخش 3 - کلک را ناله از تهی مغزی است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور