به سرای سپنج مهمان را
دل نهادن همیشگی نه رواست
زیر خاک اندرونت باید خفت
گرچه اکنونت خواب بر دیباست
با کسان بودنت چه سود کند؟
که به گور اندرون شدن تنهاست
یار تو زیر خاک مور و مگس
چشم بگشا، ببین: کنون پیداست
آن که زلفین و گیسویت پیراست
گرچه دینار یا درمش بهاست
چون ترا دید زردگونه شده
سرد گردد دلش، نه نابیناست
زمین
غفلت از عاقبت عقوبتزاست
سیلی انجام بیخبر ز قفاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 435
خوشنویسی چو عارض خوبان
سخنم را به خط خوب آراست
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 29
عاشق تو شهید تیغ بلاست
سرکوی تو روضة الشهداست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 119
صوفیان آمدند از چپ و راست
در به در کو به کو که باده کجاست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 497
عیب آنان مکن که پیش ملوک
پشت خم میکنند و بالا راست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 17
کلک را ناله از تهی مغزی است
قلم سرمه را صریری نیست
علامہ اقبالپیام مشرقخردهبخش 3 - کلک را ناله از تهی مغزی است
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
فارسی متن کا ماخذ: گنجور