شاعر: جامی
گدای کوی خرابات پل برهنه چراست
اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست
به پشت پای زده راحت دو عالم را
ازان چه باک که خارش خلیده در کف پاست
اگر نه شکر تک و پوی راه فقر کند
شکاف پاشنه او دهان گشاده چراست
نشان گمشدگان می دهد به راه نجات
نشان پاش که بر خاک راه مانده به جاست
به فقر اوست به پا تخت شاه ازان چه غمش
که شه ز تخت به تعظیم او به پای نخاست
عصا زنان به در شه رود گدا آری
ستون خیمه اقبال اوعصای گداست
عبا که بر تن جامی ز خون دل شده آل
رسیده خلعت فقرش به دوش زآل عباست
زمین
دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 399
آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست
موج ایندریا بهچشم اهلعبرت اژدهاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 421
فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست
چه آسمان چه زمین مغز این دو پوست هواست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 436
نفس محرک جسم به غم فسرده ماست
غبار خاکنشین را، رم نسیم عصاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 443
نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلتزاست
همین نفس که تواش صید الفتی دنیاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 445
چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست
سخنشناس نهای، جان من! خطا این جاست
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 22
بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
بدانک مست تجلی به ماه راه نماست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 475
بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
که بندهٔ قد و ابروی تست هر کژ و راست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 476
هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
بدانک خصم دلست و مراقب تنهاست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 483
در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
دمی عظیم نهانست و در حجاب خداست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 488
فارسی متن کا ماخذ: گنجور