صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 59

غزل شمارهٔ 59

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 18

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

گدای کوی خرابات پل برهنه چراست

اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست

2

به پشت پای زده راحت دو عالم را

ازان چه باک که خارش خلیده در کف پاست

3

اگر نه شکر تک و پوی راه فقر کند

شکاف پاشنه او دهان گشاده چراست

4

نشان گمشدگان می دهد به راه نجات

نشان پاش که بر خاک راه مانده به جاست

5

به فقر اوست به پا تخت شاه ازان چه غمش

که شه ز تخت به تعظیم او به پای نخاست

6

عصا زنان به در شه رود گدا آری

ستون خیمه اقبال اوعصای گداست

7

عبا که بر تن جامی ز خون دل شده آل

رسیده خلعت فقرش به دوش زآل عباست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پیش ازان دم که قلم نقش کند حرف نخست

داشت طفل دل من لوح وفای تو درست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 58

اگلی نظم

گفتم به قامتت ز کجی خوشتر است راست

کرد ابرویت ز گوشه اشارت که این خطاست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 60

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست

به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 399

آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست

موج این‌دریا به‌چشم اهل‌عبرت اژدهاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 421

فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست

چه آسمان‌ چه‌ زمین‌ مغز این‌ دو پوست‌ هواست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 436

نفس محرک جسم به غم فسرده ماست

غبار خاک‌نشین را، ر‌م نسیم عصاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلت‌زاست

همین نفس‌ که تواش صید الفتی دنیاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 445

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست

سخن‌شناس نه‌ای، جان من! خطا این جاست

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 22

بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست

بدانک مست تجلی به ماه راه نماست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 475

بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست

که بندهٔ قد و ابروی تست هر کژ و راست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 476

هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست

بدانک خصم دلست و مراقب تن‌هاست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 483

در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست

دمی عظیم نهان‌ست و در حجاب خداست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 488

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور