صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 400

غزل شمارهٔ 400

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

لطافت تو چنان در خیال ما بنشست

که تا به حشر نخواهد دل از کمند تو رست

2

زبون چشم زبون گیر تو شدم، چه کنم؟

چه حیله سازد هشیار پیش مردم مست

3

ز کشته پر شده شهر و کشنده پیدا نی

دهان تنگ تو پیدا شده ست، میری هست!

4

مرا نگینه دل کز گزند ایمن بود

فتاد و سنگ جفای تو باز خورد و شکست

5

شکسته طره تو از کجاست، از دل من؟

چنین بود، چو کند کس خرابه را دربست

6

چرا پیاله خون می دهی مرا هردم

چنین که می رسد از جور چرخ دست به دست

7

بیا چو آب خضر تا ببینیم در پای

بسان خاک که در پای آب گردد پست

8

اگر ز خسروت آزار بود، تازه مکن

مکاو ریش کهن را چو سر بهم پیوست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست

به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 399

اگلی نظم

بیا که دل بشد از انتظار آمدنت

نگاه داشته ام جان نثار آمدنت

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 401

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست

صَلایِ سرخوشی، ای صوفیانِ باده پرست

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 25

به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست

که مونسِ دمِ صبحم، دعایِ دولتِ توست

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 28

چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست

که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 40

وجود عاریتی دل درو نشاید بست

همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست

سعدی»مواعظ»مراثی»ذکر وفات امیرفخرالدین ابی‌بکر طاب ثراه

چنین که هست نماند قرار دولت و ملک

که هر شبی را بی‌اختلاف روزی هست

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 12

علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد

دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 13

همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست

گرفت صبح سر آفتاب را به دو دست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1779

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور