زمین
لطافت تو چنان در خیال ما بنشست
که تا به حشر نخواهد دل از کمند تو رست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 400
شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست
صَلایِ سرخوشی، ای صوفیانِ باده پرست
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 25
به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست
که مونسِ دمِ صبحم، دعایِ دولتِ توست
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 28
همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست
گرفت صبح سر آفتاب را به دو دست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1779
چنان به موی تو آشفتهام، به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 40
وجود عاریتی دل درو نشاید بست
همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست
سعدیمواعظمراثیذکر وفات امیرفخرالدین ابیبکر طاب ثراه
علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد
دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 13