صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5016

غزل شمارهٔ 5016

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

که راست تاب شکرخنده‌های پنهانش ؟

که شور حشر بود گرده نمکدانش

2

ز خون صید حرم کعبه داغ لاله شده است

هنوز تشنه خون است تیغ مژگانش

3

ازین صید جهان به جهان دگر رساند مرا

خوشا سری که دود پیش پیش چوگانش

4

به حلقه سر زلف تو چشم بد مرساد!

که آفتاب بود روزن شبستانش

5

به پاکدامنی از قید عشق نتوان رست

که چشم بر رخ یوسف گشوده زندانش

6

چه عارض است که در آفتاب زرد خزان

بهار می‌چکد از خط همچو ریحانش

7

به داغ العطشم سوخته است سنگدلی

که نیست ریگ روان تشنه در بیابانش

8

ز جبهه عرق شرم می‌توان دانست

که سر به مهر حباب است آب حیوانش

9

کدام نامه صائب نگشت طی چون صبح

که آفتاب نگردید مهر عنوانش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش

که گرد سرمه نریزد ز طرف دامانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5015

اگلی نظم

رسیده است به جایی لطافت بدنش

که از نسیم شود داغدار یاسمنش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5017

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش

به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 280

خوش است درد که باشد امید درمانش

دراز نیست بیابان که هست پایانش

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 329

خشکسالی در اسکندریّه عنانِ طاقتِ درویش از دست رفته بود، درهایِ آسمان بر زمین بسته و فریادِ اهلِ زمین به آسمان پیوسته.

نماند جانور از وحش و طَیْر و ماهی و مور

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایتِ شمارهٔ 12

صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش

شراب و نقل فرو ریخته به مستانش

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 142

کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش

به دیده آب نگردد ز مهر تابانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5012

مدار چشم مروت ز خضر و احسانش

که سر به مهر حباب است آب حیوانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5013

دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش

شفای خسته‌دلان است شیره جانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5014

چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش

که گرد سرمه نریزد ز طرف دامانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5015

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور