صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5014

غزل شمارهٔ 5014

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش

شفای خسته‌دلان است شیره جانش

2

به خون خود نکند کشته‌اش دهن شیرین

ز بس که تشنه خون است تیغ مژگانش

3

به غیر عشق کدامین محیط خون‌خوارست

که دست، پنجه مرجان شود ز دامانش ؟

4

امید گوهر سیراب ازین محیط مدار

که غیر چین جبین نیست مد احسانش

5

نفس‌گداختگانند موج‌های سراب

که شسته‌اند ز جان دست در بیابانش

6

بساز با جگر تشنه همچو اسکندر

نظر سیاه مگردان به آب حیوانش

7

به سرمه دل شب چشم خویش روشن دار

که تیغ سینه شکافی است صبح خندانش

8

ز میر قافله عشق، رحم مدار

که پر ز یوسف مصری است چاه نسیانش

9

ز خوان چرخ فرومایه دست کوته دار

که قدر خود شکند هرکه بشکند نانش

10

به صدق هرکه برآورد دم ز دل صائب

چو صبح ،مشرق خورشید شد گریبانش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مدار چشم مروت ز خضر و احسانش

که سر به مهر حباب است آب حیوانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5013

اگلی نظم

چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش

که گرد سرمه نریزد ز طرف دامانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5015

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش

به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 280

خوش است درد که باشد امید درمانش

دراز نیست بیابان که هست پایانش

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 329

خشکسالی در اسکندریّه عنانِ طاقتِ درویش از دست رفته بود، درهایِ آسمان بر زمین بسته و فریادِ اهلِ زمین به آسمان پیوسته.

نماند جانور از وحش و طَیْر و ماهی و مور

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایتِ شمارهٔ 12

صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش

شراب و نقل فرو ریخته به مستانش

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 142

کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش

به دیده آب نگردد ز مهر تابانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5012

مدار چشم مروت ز خضر و احسانش

که سر به مهر حباب است آب حیوانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5013

چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش

که گرد سرمه نریزد ز طرف دامانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5015

که راست تاب شکرخنده‌های پنهانش ؟

که شور حشر بود گرده نمکدانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5016

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور