شاعر: صائب
خرابم کرده چشم نیم مستی
که دارد همچو مژگان پیشدستی
شرابی خاص در پیمانه دارد
ز چشم مست او هر می پرستی
پریزادی است مژگانت که از چشم
گرفته در بغل آهوی مستی
درین پستی چه می کردم چو شهباز
نمی دادم اگر دستی به دستی
سرافرازی رسد آزاده ای را
که دارد در بغل چون سرودستی
ز نقصان می پذیرد مه تمامی
درستی ها بود در هر شکستی
تزلزل نیست در اطوار عاشق
بنای عشق را نبود نشستی
زبون آرزو تا کی توان بود؟
چه عاجزمانده ای در خار بستی؟
ز خود تا نگذری صائب چو مردان
اگر در کعبه باشی بت پرستی
زمین
فسون چشمش ار خوابم نبستی
چرا چشمم چنین در خون نشستی؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1918
مژهواری ز خواب ناز جستی
دو عالم نرگسستان نقش بستی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2659
مژهواری ز خواب ناز جستی
دو عالم نرگسستان نقش بستی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2660
نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار
تو دیرستان ناز خود پرستی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2661
کسی کاو را بود در طبع سستی
نخواهد هیچ کس را تندرستی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2659
سلام علیک ای مقصود هستی
هم از آغاز روز امروز مستی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2677
نگارا، گرچه از ما برشکستی
ز جانت بندهام، هر جا که هستی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 246
فارسی متن کا ماخذ: گنجور