شاعر: عراقی
نگارا، گرچه از ما برشکستی
ز جانت بندهام، هر جا که هستی
ربودی دل ز من، چون رخ نمودی
شکستی پشت من، چون برشکستی
چرا پیوستی، ای جان، با دل من؟
چو آخر دست، از من میگسستی
ز نوش لب چو مرهم میندادی
ز نیش لب چرا جانم بخستی؟
ز بهر کشتنم صد حیله کردی
چو خونم ریختی فارغ نشستی
اگرچه یافتی از کشتنم رنج
ز محنتهای من، باری، برستی
مرا کشتی، به طنز آنگاه گویی:
عراقی، از کف من نیک جستی!
زمین
فسون چشمش ار خوابم نبستی
چرا چشمم چنین در خون نشستی؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1918
مژهواری ز خواب ناز جستی
دو عالم نرگسستان نقش بستی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2659
مژهواری ز خواب ناز جستی
دو عالم نرگسستان نقش بستی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2660
نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار
تو دیرستان ناز خود پرستی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2661
کسی کاو را بود در طبع سستی
نخواهد هیچ کس را تندرستی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2659
سلام علیک ای مقصود هستی
هم از آغاز روز امروز مستی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2677
خرابم کرده چشم نیم مستی
که دارد همچو مژگان پیشدستی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6963
فارسی متن کا ماخذ: گنجور