صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2614

غزل شمارهٔ 2614

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی
یا رب چه خوش است این جا هر لحظه تماشایی
22
هر گوشه یکی باغی هر کنج یکی لاغی
بی‌ولوله زاغی بی‌گرگ جگرخایی
33
افکند خبر دشمن در شهر اراجیفی
کو عزم سفر دارد از بیم تقاضایی
44
از رشک همی‌گوید والله که دروغ است آن
بی‌جان کی رود جایی بی‌سر کی نهد پایی
55
من زیر فلک چون او ماهی ز کجا یابم
او هر طرفی یابد شوریده و شیدایی
66
مه گرد درت گردد زیرا که کجا یابد
چو چشم تو خماری چون روی تو صحرایی
77
این عشق اگر چه او پاک است ز هر صورت
در عشق پدید آید هر یوسف زیبایی
88
بی‌عشق نه یوسف را اخوان چو سگی دیدند
وز عشق پدر دیدش زیبا و مطرایی
99
گر نام سفر گویم بشکن تو دهانم را
دوزخ کی رود آخر از جنت مأوایی
1010
من بی‌سر و پا گشتم خوش غرقه این دریا
بی‌پای همی‌گردم چون کشتی دریایی
1111
از در اگرم رانی آیم ز ره روزن
چون ذره به زیر آیم در رقص ز بالایی
1212
چون ذره رسن سازم از نور و رسن بازم
در روزن این خانه در گردش سودایی
1313
بنشین که در این مجلس لاغر نشود عیسی
برگو که در این دولت تیره نشود رایی
1414
بربند دهان برگو در گنبد سر خود
تا ناله در آن گنبد یابی تو مثنایی
1515
شمس الحق تبریزی از لطف صفات خود
از حرف همی‌گردد این نکته مصفایی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی

در روزن جان تابی چون ماه ز بالایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2613

اگلی نظم

هم پهلوی خم سر نه، ‌ای خواجهٔ هرجایی

پرهیز ز هشیاران وز مردم غوغایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2615

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی

چون کار به جان آمد، زین پس من و رسوایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1889

هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی

شور دگر انگیزی شوق دگر افزایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 974

اِی پادِشَهِ خوبان، داد از غَمِ تَنْهایی

دِل، بی‌‌تو، به جان آمَد؛ وَقْت است که بازآیی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 493

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 511

دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی

رفتم گذری کردم بر یار ز شیدایی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 845

ترسا بچه‌ای دیشب در غایت ترسایی

دیدم به در دیری چون بت که بیارایی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 847

ترسا بچه‌ایم افکند از زهد به ترسایی

اکنون من و زناری در دیر به تنهایی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 849

این گنبد مینائی این پستی و بالائی

در شد بدل عاشق با این همه پهنائی

علامہ اقبال»پیام مشرق»می باقی»غزل شمارهٔ 26

با هر کی تو درسازی می‌دانک نیاسایی

زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2579

ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی

در روزن جان تابی چون ماه ز بالایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2613

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00