صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 849

غزل شمارهٔ 849

شاعر: عطار

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ترسا بچه‌ایم افکند از زهد به ترسایی

اکنون من و زناری در دیر به تنهایی

2

دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودم

ز ارباب یقین بودم سر دفتر دانایی

3

امروز دگر هستم دُردی کشم و مستم

در بتکده بنشستم دین داده به ترسایی

4

نه محرم ایمانم نه کفر همی‌دانم

نه اینم و نه آنم تن داده به رسوایی

5

دوش از غم فکر و دین یعنی که نه آن نه این

بنشسته بُدم غمگین شوریده و سودایی

6

ناگه ز درونِ جان در داد ندا جانان

کای عاشق سرگردان تا چند ز رعنایی ؟

7

روزی دو سه گر از ما گشتی تو چنین تنها

باز آی سوی دریا تو گوهر دریایی

8

پس گفت در این معنی نه کفر نه دین اولی

برتر شو ازین دعوی گر سوختهٔ مایی

9

هرچند که پر دَردی کی محرم ما گردی ؟

فانی شو اگر مردی تا محرم ِ ما آیی

10

عطار چه دانی تو؟ وین قصه چه خوانی تو؟

گر هیچ نمانی تو اینجا شوی آنجایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دلا در راه حق گیر آشنایی

اگر خواهی که یابی روشنایی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 848

اگلی نظم

رخ تو چگونه بینم که تو در نظر نیایی

نرسی به کس چو دانم که تو خود به سر نیایی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 850

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی

چون کار به جان آمد، زین پس من و رسوایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1889

هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی

شور دگر انگیزی شوق دگر افزایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 974

اِی پادِشَهِ خوبان، داد از غَمِ تَنْهایی

دِل، بی‌‌تو، به جان آمَد؛ وَقْت است که بازآیی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 493

با هر کی تو درسازی می‌دانک نیاسایی

زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2579

ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی

در روزن جان تابی چون ماه ز بالایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2613

ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

یا رب چه خوش است این جا هر لحظه تماشایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2614

هم پهلوی خم سر نه، ‌ای خواجهٔ هرجایی

پرهیز ز هشیاران وز مردم غوغایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2615

من نیت آن کردم تا باشم سودایی

نیت ز کجا گنجد اندر دل شیدایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2616

عیسی چو توی جانا ای دولت ترسایی

لاهوت ازل را از ناسوت تو بنمایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2617

جانا نظری فرما چون جان نظرهایی

چون گویم دل بردی چون عین دل مایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2618

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور