عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 850غزل شمارهٔ 850شاعر: عطاروزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیہ: رنیاییصنف: غزلصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںرخ تو چگونه بینم که تو در نظر نیایینرسی به کس چو دانم که تو خود به سر نیایی2نقل کریںوطن تو از که جویم که تو در وطن نگنجیخبر تو از که پرسم که تو در خبر نیایی3نقل کریںچه کسی تو باری ای جان که ز غایت کمالتچو به وصف تو درآیم تو به وصف در نیایی4نقل کریںگهری عجب تر از تو نشنیدم و ندیدیمکه به بحر در نگنجی و ز قعر بر نیایی5نقل کریںچو به پرده در نشینی چه بود که عاشقان راچو شکر همی نبخشی نمک جگر نیایی6نقل کریںهمه دل فرو گرفتی به تو کی رسم که گر مندر دل بسی بکوبم تو ز دل به در نیایی7نقل کریںتو بیا که جان عطار اگرت خوش آمد از ویبه تو بخشد آن ولیکن تو بدین قدر نیایی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمترسا بچهایم افکند از زهد به ترساییاکنون من و زناری در دیر به تنهاییعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 849اگلی نظمچون روی بود بدان نکویینازش برود به هرچه گوییعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 851آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمترسا بچهایم افکند از زهد به ترساییاکنون من و زناری در دیر به تنهاییعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 849