صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 152

غزل شمارهٔ 152

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 19

صنف: غزل

صداکاران: پری ساتکنی عندلیب، آرش خیرآبادی
Toggle stanza 1
11
دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
مست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا
22
جام می می‌ریخت ره ره زانک مست مست بود
خاک ره می‌گشت مست و پیش او می‌کوفت پا
33
صد هزاران یوسف از حسنش چو من حیران شده
ناله می‌کردند کی پیدای پنهان تا کجا
44
جان به پیشش در سجود از خاک ره بد بیشتر
عقل دیوانه شده نعره زنان که مرحبا
55
جیب‌ها بشکافته آن خویشتن داران ز عشق
دل سبک مانند کاه و روی‌ها چون کهربا
66
عالمی کرده خرابه از برای یک کرشم
وز خمار چشم نرگس عالمی دیگر هبا
77
هوشیاران سر فکنده جمله خود از بیم و ترس
پیش او صف‌ها کشیده بی‌دعا و بی‌ثنا
88
و آنک مستان خمار جادوی اویند نیز
چون ثنا گویند کز هستی فتادستند جدا
99
من جفاگر بی‌وفا جستم که هم جامم شود
پیش جام او بدیدم مست افتاده وفا
1010
ترک و هندو مست و بدمستی همی‌کردند دوش
چون دو خصم خونی ملحد دل دوزخ سزا
1111
گه به پای همدگر چون مجرمان معترف
می‌فتادندی به زاری جان سپار و تن فدا
1212
باز دست همدگر بگرفته آن هندو و ترک
هر دو در رو می‌فتادند پیش آن مه روی ما
1313
یک قدح پر کرد شاه و داد ظاهر آن به ترک
وز نهان با یک قدح می‌گفت هندو را بیا
1414
ترک را تاجی به سر کایمان لقب دادم تو را
بر رخ هندو نهاده داغ کاین کفرست،ها
1515
آن یکی صوفی مقیم صومعه پاکی شده
وین مقامر در خراباتی نهاده رخت‌ها
1616
چون پدید آمد ز دور آن فتنه جان‌های حور
جام در کف سکر در سر روی چون شمس الضحی
1717
ترس جان در صومعه افتاد زان ترساصنم
می‌کش و زنار بسته صوفیان پارسا
1818
وان مقیمان خراباتی از آن دیوانه تر
می‌شکستند خم‌ها و می‌فکندند چنگ و نا
1919
شور و شر و نفع و ضر و خوف و امن و جان و تن
جمله را سیلاب برده می‌کشاند سوی لا
2020
نیم شب چون صبح شد آواز دادند مؤذنان
ایها العشاق قوموا و استعدوا للصلا
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را

از صبوحی‌های شاه آگاه کن فساق را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 151

اگلی نظم

شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها

شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمع‌ها

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 153

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصا

بر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوشِ صفا

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

او سپهر و من‌کف خاک اوکجا و من‌کجا

داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 4

آن که تسبیح حصا بر صدق او آمد گوا

گاه احصای ثنایت گفته لا احصی ثنا

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 1 - فی توحیده سبحانه و تعالی

مرحبا ای قاصد ملک معالی مرحبا

الصلا کز جان و دل نزل تو کردم الصلا

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 2

ای چو نعمان‌بن ثابت در شریعت مقتدا

وی بحجت پیشوای شرع و دین مصطفا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح امین الملة قاضی عبدالودودبن عبدالصمد

کفر و ایمان را هم اندر تیرگی هم در صفا

نیست دارالملک جز رخسار و زلف مصطفا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 2 - در تفسیر چند سوره و نعت رسول اکرم و مدح قاضی عبدالودود

ای نهاده پای همت بر سر اوج سما

وی گرفته ملک حکمت گشته در وی مقتدا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 3 - این قصیدهٔ را عارف زرگر در مدح سنایی گفته

تا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا

دست نتوانند زد در بارگاه مصطفا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 4 - در پاسخ قصیدهٔ عارف زرگر

ای سنایی گر همی جویی ز لطف حق سنا

عقل را قربان کن اندر بارگاه مصطفا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 5 - در نعت رسول اکرم و مدح عارف زرگر

ای بنام و خوی خوش میراث دار مصطفا

بر تو عاشق هر دو گیتی و تو عاشق بر سخا

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 8 - در مدح قاضی یحیا صاعد

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00