صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3056

غزل شمارهٔ 3056

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری

چه جای غم که ز هر شادمان گرو ببری

2

فرشته‌ای کنمت پاک با دو صد پر و بال

که در تو هیچ نماند کدورت بشری

3

نمایمت که چگونه‌ست جان رسته ز تن

فشانده دامن خود از غبار جانوری

4

در آن صبوح که ارواح راح خاص خورند

تو را خلاص نمایم ز روز و شب شمری

5

قضا که تیر حوادث به تو همی‌انداخت

تو را کند به عنایت از آن سپس سپری

6

روان شده‌ست نسیم از شکرستان وصال

که از حلاوت آن گم کند شکر شکری

7

ز بامداد بیاورد جام چون خورشید

که جزو جزو من از وی گرفت رقص گری

8

چو سخت مست شدم گفت هین دگر بدهم

که تا میان من و تو نماند این دگری

9

بده بده هله ای جان ساقیان جهان

کرم کریم نماید قمر کند قمری

10

به آفتاب جلال خدای بی‌همتا

نیافت چون تو مهی چرخ ازرق سفری

11

تمام این تو بگو ای تمام در خوبی

که بسته کرد مرا سکر باده سحری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری

چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3055

اگلی نظم

اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری

دلت بمیرد و خوی فسردگان گیری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3057

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری

که نشتری ست ازان غمزه ها به هر جگری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1967

پادشاهی از حکیمی طلب نصیحت کرد حکیم گفت: از تو مسئله ای پرسم، بی نفاق جواب گوی، زر را دوستتر می داری یا خصم را؟ گفت: زر را گفت: چونست که آن را دوستتر می داری - یعنی زر را - اینجا می گذاری و آنچه دوست نمی داری - یعنی خصم را - با خود می بری؟ پادشاه بگریست و گفت: نیکو پندی دادی که همه پندها در این درج است.

هزار گونه خصومت کنی به خلق جهان

جامی»بهارستان»روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)»بخش 14

طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری

ارادتی بنما تا سعادتی بِبَری

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 452

هزار حیف که از رهگذار بی بصری

نیافتم خبری از جهان بی خبری

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6857

چو لعبتان خیال اند آدمی و پری

به اختیار مشعبد کنند جلوه گری

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 531

اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری

به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3070

دلا همای وصالی بپر چرا نپری

تو را کسی نشناسد نه آدمی نه پری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3071

به من نگر که به جز من به هر کی درنگری

یقین شود که ز عشق خدای بی‌خبری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3072

به اهل پرده اسرارها ببر خبری

که پرده‌های شما بردرید از قمری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3089

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور