صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3089

غزل شمارهٔ 3089

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

به اهل پرده اسرارها ببر خبری

که پرده‌های شما بردرید از قمری

22

نشسته بودند یک شب نجوم و سیارات

برای طلعت آن آفتاب در سمری

33

برید غیرت شمشیر برکشید و برفت

که در چه‌اید بگفتند نیستمان خبری

44

برید غیرت واگشت و هر یکی می‌گفت

به ناله‌های پرآتش که آه واحذری

55

شبانگهانی عقرب چو کزدمک می‌رفت

به گوش‌های سراپرده‌هاش بر خطری

66

که پاسبان سراپرده جلالت او

به نفط قهر بزد تا بسوخت از شرری

77

دریغ دیده بختم به کحل خاک درش

ز بهر روشنی چشم یافتی نظری

88

که تا به قوت آن یک نظر بدو کردی

که مهر و ماه نیابند اندر او اثری

99

که نسر طایر بگذشت از هوس آن سو

به اعتماد که او راست بسته بال و پری

1010

یکی مگس ز شکرهای بی‌کرانه او

پرید در پی آن نسر و برسکست سری

1111

چو بوی خمر رحیقش برون زند ز جهان

خراب و مست ببینی به هر طرف عمری

1212

به بر و بحر فتادست ولوله شادی

که بحر رحمت پوشید قالب بشری

1313

فکند ایمن و ساکن حذرکنان بلا

سلاح‌ها بفراغت ز تیغ یا سپری

1414

که ذره‌های هواها و قطره‌های بحار

به گوش حلقه او کرد و بر میان کمری

1515

چو حق خدمت او ماجرا کند آغاز

یقین شود همه را زانک نیستشان هنری

1616

نگارگر بگه نقش شهرها می‌کرد

گشاد هندسه را پس مهندسانه دری

1717

چو دررسید به تبریز و نقش او ناگاه

برو فتاد شعاعات روح سیمبری

1818

قلم شکست و بیفتاد بی‌خبر بر جای

چو مستیان شبانه ز خوردن سکری

1919

تمام چون کنم این را که خاطر از آتش

همی‌گدازد در آب شکر چون شکری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حرام گشت از این پس فغان و غمخواری

بهشت گشت جهان زانک تو جهان داری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3088

اگلی نظم

بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی

شکر ستان هله تا تو شکرستان باشی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3090

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری

که نشتری ست ازان غمزه ها به هر جگری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1967

پادشاهی از حکیمی طلب نصیحت کرد حکیم گفت: از تو مسئله ای پرسم، بی نفاق جواب گوی، زر را دوستتر می داری یا خصم را؟ گفت: زر را گفت: چونست که آن را دوستتر می داری - یعنی زر را - اینجا می گذاری و آنچه دوست نمی داری - یعنی خصم را - با خود می بری؟ پادشاه بگریست و گفت: نیکو پندی دادی که همه پندها در این درج است.

هزار گونه خصومت کنی به خلق جهان

جامی»بهارستان»روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)»بخش 14

طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری

ارادتی بنما تا سعادتی بِبَری

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 452

هزار حیف که از رهگذار بی بصری

نیافتم خبری از جهان بی خبری

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6857

چو لعبتان خیال اند آدمی و پری

به اختیار مشعبد کنند جلوه گری

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 531

خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری

چه جای غم که ز هر شادمان گرو ببری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3056

اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری

به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3070

دلا همای وصالی بپر چرا نپری

تو را کسی نشناسد نه آدمی نه پری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3071

به من نگر که به جز من به هر کی درنگری

یقین شود که ز عشق خدای بی‌خبری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3072

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور