شاعر: جامی
زمین
دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری
که نشتری ست ازان غمزه ها به هر جگری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1967
طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری
ارادتی بنما تا سعادتی بِبَری
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 452
خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری
چه جای غم که ز هر شادمان گرو ببری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3056
اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3070
دلا همای وصالی بپر چرا نپری
تو را کسی نشناسد نه آدمی نه پری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3071
به من نگر که به جز من به هر کی درنگری
یقین شود که ز عشق خدای بیخبری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3072
به اهل پرده اسرارها ببر خبری
که پردههای شما بردرید از قمری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3089
هزار حیف که از رهگذار بی بصری
نیافتم خبری از جهان بی خبری
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6857
چو لعبتان خیال اند آدمی و پری
به اختیار مشعبد کنند جلوه گری
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 531