شاعر: جامی
زمین
چون گشادی دهان شکر خند
تنگ شکر شود گشاده ز بند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1063
دیوه هر چند کابرشم بکند
هرچه آن بیشتر به خویش تند
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 6
هر که را باشد از تو بیم گزند
صورت امن ازو خیال مبند
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 24
یاد دارم زِ پیرِ دانشمند
تو هم از من به یاد دار این پَند
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 78
جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.
نشنیدی که صوفییی میکوفت
سعدیگلستانباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 3
در تصانیف حکما آوردهاند که کژدم را ولادتِ معهود نیست چنانکه دیگر حیوانات را، بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوستها که در خانه کژدم بینند اثر آن است. باری این نکته پیش بزرگی همیگفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی میدهد و جز چنین نتوان بودن، در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کردهاند لاجرم در بزرگی چنین مقبلند و محبوب!
پسری را پدر وصیت کرد
سعدیگلستانباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 9
ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟
برگذر زین دو بینوا در بند
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 45 - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست میدارمت به بانگ بلند
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 93
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست میدارمت به بانگ بلند
عراقیعشاقنامهفصل نهمبخش 2 - غزل
شقیق بلخی - قدس الله تعالی سره - گفته است: بپرهیز از صحبت توانگر زیرا که چون دلت بدو پیوند گرفت و به داده وی خرسند شدی، پروردگاری گرفتی غیر خدای تعالی.
گر درآید توانگری با تو
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 24