دیوه هر چند کابرشم بکند
هرچه آن بیشتر به خویش تند
زمین
چون گشادی دهان شکر خند
تنگ شکر شود گشاده ز بند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1063
اسکندر یکی از کارداران را از عملی شریف عزل کرد و عملی خسیس به وی داد روزی آن مرد بر اسکندر درآمد، گفت: چگونه می بینی عمل خویش را؟
گفت: زندگانی پادشاه دراز باد! نه مرد به عمل بزرگ و شریف گردد بلکه عمل به مرد بزرگ و شریف شود، در هر عملی که هست نیکو سیرتی می باید و داد و انصاف اسکندر را خوش آمد، عمل وی را به وی باز داد.
جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 15
شقیق بلخی - قدس الله تعالی سره - گفته است: بپرهیز از صحبت توانگر زیرا که چون دلت بدو پیوند گرفت و به داده وی خرسند شدی، پروردگاری گرفتی غیر خدای تعالی.
گر درآید توانگری با تو
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 24
چند گیری به مجلس واعظ
پای منبر پیِ گرفتنِ پند
جامیرسالهٔ اربعین(22) وَمِنْ کَلَامِهِ صلی الله علیه و سلم: کَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظًا. (مسند الشهاب للقضاعی)
هر که را باشد از تو بیم گزند
صورت امن ازو خیال مبند
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 24
یاد دارم زِ پیرِ دانشمند
تو هم از من به یاد دار این پَند
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 78
جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.
نشنیدی که صوفییی میکوفت
سعدیگلستانباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 3
در تصانیف حکما آوردهاند که کژدم را ولادتِ معهود نیست چنانکه دیگر حیوانات را، بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوستها که در خانه کژدم بینند اثر آن است. باری این نکته پیش بزرگی همیگفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی میدهد و جز چنین نتوان بودن، در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کردهاند لاجرم در بزرگی چنین مقبلند و محبوب!
پسری را پدر وصیت کرد
سعدیگلستانباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 9
ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟
برگذر زین دو بینوا در بند
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 45 - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست میدارمت به بانگ بلند
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 93
فارسی متن کا ماخذ: گنجور