صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »رسالهٔ اربعین
  3. »(22) وَمِنْ کَلَامِهِ صلی الله علیه و سلم: کَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظًا. (مسند الشهاب للقضاعی)

(22) وَمِنْ کَلَامِهِ صلی الله علیه و سلم: کَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظًا. (مسند الشهاب للقضاعی)

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل/قصیده/قطعه

Toggle stanza 1
1

چند گیری به مجلس واعظ

پای منبر پیِ گرفتنِ پند

2

وعظ تو بس به مرگ همسایه

نعرهٔ نوحه‌گر به بانگ بلند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مرد را بس همین گنه که قدم

از مقرّ امان نهد بیرون

جامی»رسالهٔ اربعین»(21) کَفَى بِالْمَرْءِ إِثْمًا أَنْ یُحَدِّثَ بِکُلِّ مَا سَمِعَ. (سنن ابی داود)

اگلی نظم

ای که پرسی که بهترین کس کیست

گویم از قولِ بهترینِ کسان

جامی»رسالهٔ اربعین»(23) وَمِنْ کَلَامِهِ صلی الله علیه و سلم: خَیْرُ النَّاسِ أَنْفَعُهُمْ لِلنَّاسِ. (مسند الشهاب للقضاعی)

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چون گشادی دهان شکر خند

تنگ شکر شود گشاده ز بند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1063

دیوه هر چند کابرشم بکند

هرچه آن بیشتر به خویش تند

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف»پاره 6

هر که را باشد از تو بیم گزند

صورت امن ازو خیال مبند

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 24

یاد دارم زِ پیرِ دانش‌مند

تو هم از من به یاد دار این پَند

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 78

جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.

نشنیدی که صوفی‌یی می‌کوفت

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 3

در تصانیف حکما آورده‌اند که کژدم را ولادتِ معهود نیست چنانکه دیگر حیوانات را، بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوست‌ها که در خانه کژدم بینند اثر آن است. باری این نکته پیش بزرگی همی‌گفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی می‌دهد و جز چنین نتوان بودن، در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کرده‌اند لاجرم در بزرگی چنین مقبلند و محبوب!

پسری را پدر وصیت کرد

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 9

ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟

برگذر زین دو بی‌نوا در بند

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 45 - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد

آشکارا نهان کنم تا چند؟

دوست می‌دارمت به بانگ بلند

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 93

آشکارا نهان کنم تا چند؟

دوست می‌دارمت به بانگ بلند

عراقی»عشاق‌نامه»فصل نهم»بخش 2 - غزل

اسکندر یکی از کارداران را از عملی شریف عزل کرد و عملی خسیس به وی داد روزی آن مرد بر اسکندر درآمد، گفت: چگونه می بینی عمل خویش را؟

گفت: زندگانی پادشاه دراز باد! نه مرد به عمل بزرگ و شریف گردد بلکه عمل به مرد بزرگ و شریف شود، در هر عملی که هست نیکو سیرتی می باید و داد و انصاف اسکندر را خوش آمد، عمل وی را به وی باز داد.

جامی»بهارستان»روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)»بخش 15

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور