صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قطعات
  4. »شمارهٔ 78

شمارهٔ 78

شاعر: سعدی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: قطعه

Toggle stanza 1
1

یاد دارم زِ پیرِ دانش‌مند

تو هم از من به یاد دار این پَند

2

هرچه بر نفْسِ خویش، نَپْسَندی

نیز، بر نفْسِ دیگری، مَپْسَند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 77

اگلی نظم

بسا بساط خداوند ملک دولت را

که آب دیدهٔ مظلوم در نورداند

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 79

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چون گشادی دهان شکر خند

تنگ شکر شود گشاده ز بند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1063

اسکندر یکی از کارداران را از عملی شریف عزل کرد و عملی خسیس به وی داد روزی آن مرد بر اسکندر درآمد، گفت: چگونه می بینی عمل خویش را؟

گفت: زندگانی پادشاه دراز باد! نه مرد به عمل بزرگ و شریف گردد بلکه عمل به مرد بزرگ و شریف شود، در هر عملی که هست نیکو سیرتی می باید و داد و انصاف اسکندر را خوش آمد، عمل وی را به وی باز داد.

جامی»بهارستان»روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)»بخش 15

شقیق بلخی - قدس الله تعالی سره - گفته است: بپرهیز از صحبت توانگر زیرا که چون دلت بدو پیوند گرفت و به داده وی خرسند شدی، پروردگاری گرفتی غیر خدای تعالی.

گر درآید توانگری با تو

جامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 24

چند گیری به مجلس واعظ

پای منبر پیِ گرفتنِ پند

جامی»رسالهٔ اربعین»(22) وَمِنْ کَلَامِهِ صلی الله علیه و سلم: کَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظًا. (مسند الشهاب للقضاعی)

دیوه هر چند کابرشم بکند

هرچه آن بیشتر به خویش تند

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف»پاره 6

ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟

برگذر زین دو بی‌نوا در بند

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 45 - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد

آشکارا نهان کنم تا چند؟

دوست می‌دارمت به بانگ بلند

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 93

آشکارا نهان کنم تا چند؟

دوست می‌دارمت به بانگ بلند

عراقی»عشاق‌نامه»فصل نهم»بخش 2 - غزل

هر که را باشد از تو بیم گزند

صورت امن ازو خیال مبند

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 24

جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.

نشنیدی که صوفی‌یی می‌کوفت

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 3

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور