صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2695

غزل شمارهٔ 2695

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 29

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
متاز ای دل سوی دریای ناری
که می‌ترسم که تاب نار ناری
22
وجودت از نی و دارد نوایی
ز نی هر دم نوایی نو برآری
33
نیستانت ندارد تاب آتش
وگرچه تو ز نی شهری برآری
44
میان شهر نی منشین بر آذر
که هر سو شعله اندر شعله داری
55
اگر نی سوی آتش میل دارد
چو میل رزق سوی رزق خواری
66
نیاز آتش است آن میل تنها
که آتش رزق می‌خواهد به زاری
77
به هر چت نی بفرماید تو نی کن
خلاف نی بکن از شهریاری
88
خلافش کردی و نی در کمین است
چو نی کم شد سر دیگر نخاری
99
پدید آید تو را ناگه وجودی
نه نی دارد نه شکر آنچ داری
1010
یکی نوری لطیفی جان فزایی
در او می‌های گوناگون کاری
1111
گشایی پر و بالی کز حلاوت
نمایی لطف‌های لاله زاری
1212
میان این چنین نوری نماید
دگر خورشید و جان‌ها چون ذراری
1313
به نور او بسوزی پر خود را
ز شیرینی نورش گردی عاری
1414
ز ناله واشکافد قرص خورشید
که گل گل وادهد هم خار خاری
1515
زبان واماند زین پس از بیانش
زبان را کار نقش است و نگاری
1616
نگار و نقش چون گلبرگ باشد
گدازیده شود چون آب واری
1717
بر آن ساحل که‌ای‌ن گل‌ها گدازید
اگر خواهی تو مستی و خماری
1818
همی‌گو نام شمس الدین تبریز
کز او این کارها را برگزاری
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مرا بگرفت روحانی نگاری

کناری و کناری و کناری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2694

اگلی نظم

مرا در خنده می‌آرد بهاری

مرا سرگشته می‌دارد خماری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2696

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زهی رویت شکفته لاله زاری

در حسن ترا گل پرده داری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1925

کیم من بیدلی بی اعتباری

غریبی بی نصیبی خاکساری

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 936

برو زاهد به امیدی که داری

که دارم همچو تو امیدواری

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 38

زمین از ترکتاز او غباری

فلک از کاروانش شیشه باری

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6964

نگارا، کی بود کامیدواری

بیابد بر در وصل تو باری؟

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 258

تورا گر نیست با من هیچ کاری

مرا با تو بسی کار است باری

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 774

درآمد دوش دلدارم به یاری

مرا گفتا بگو تا در چه کاری

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 778

تنی پیدا کن از مشت غباری

تنی محکم تر از سنگین حصاری

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 14

مشو نومید ازین مشت غباری

پریشان جلوهٔ ناپایداری

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 154

اگر در مشت خاک تو نهادند

دل صد پارهٔ خونابه باری

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 35

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00