صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 774

غزل شمارهٔ 774

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 29

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تورا گر نیست با من هیچ کاری

مرا با تو بسی کار است باری

2

منت پیوسته خواهم بود غمخوار

توم گرچه نباشی غمگساری

3

ز حل و عقد عشق ملک رویت

ندارم حاصلی جز انتظاری

4

بر امید رخ چون آفتابت

چو سایه می‌گذارم روزگاری

5

دلم را تا تو خواهی بود باقی

نخواهد بود یک ساعت قراری

6

دلا گر سر عشقت اختیار است

شوی در راه او بی اختیاری

7

اگر خود را سر مویی شماری

سر مویی نیایی در شماری

8

اگر خود را ز فرعونی ندانی

ز فرعونی تمامت خاکساری

9

جهان پر آفتاب است و تو سایه

نیابی جز فنا اینجا حصاری

10

که اگر در آفتاب آیی تو یکدم

برآرد از تو آن یک دم دماری

11

چه گردی گرد این دریای اعظم

که جایی غرقه گردی زار زاری

12

اگر موجی ازین دریا برآید

نماند صورت و صورت نگاری

13

ز دریا چند گویی چون ندیدی

ازین دریا به جز پر خون کناری

14

تو معذوری که پشمین دیده‌ای شیر

ندیدی هیچ شیر مرغزاری

15

اگر روزی ببینی جنگ شیران

ز فای فخر سازی عین عاری

16

برو چندین چه گردی گرد این راه

که چشمت کور گردد از غباری

17

به چشم خود برو پیری طلب کن

که تو ننگی شوی بی نامداری

18

چو نتوانی که سلطان باشی ای دوست

ز خدمتکار سلطان باش باری

19

اگر نرسد تو را تخت و وزارت

به سگبانی او بر ساز کاری

20

به هر نوعی که باشی آن او باش

چو بودی آن او چه گل چه خاری

21

اگر تو یاد گیری حرف عطار

بست این باد دایم یادگاری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هم تن مویم از آن میان که نداری

تنگ دلم مانده زان دهان که نداری

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 773

اگلی نظم

تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری

که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 775

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زهی رویت شکفته لاله زاری

در حسن ترا گل پرده داری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1925

کیم من بیدلی بی اعتباری

غریبی بی نصیبی خاکساری

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 936

برو زاهد به امیدی که داری

که دارم همچو تو امیدواری

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 38

صلا ای صوفیان کامروز باری

سماع است و نشاط و عیش آری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2665

به تن این جا به باطن در چه کاری

شکاری می‌کنی یا تو شکاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2666

اگر یار مرا از من برآری

من او گشتم بگو با او چه داری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2686

صلا ای صوفیان کامروز باری

سماع است و وصال و عیش آری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2687

صلا ای صوفیان کامروز باری

سماع است و شراب و عیش آری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2688

منم غرقه درون جوی باری

نهانم می‌خلد در آب خاری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2689

چو عشق آمد که جان با من سپاری

چرا زوتر نگویی کآری آری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2690

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور