صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2717

غزل شمارهٔ 2717

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 29

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
تو جانا بی‌وصالش در چه کاری
به دست خویش بی‌وصلش چه داری
22
همه لافت که زاری‌ها کنم من
به نزد او نیرزد خاک زاری
33
اگر سنگت ببیند بر تو گرید
که از وصل چه کس گشتی تو عاری
44
به وصلش مر سما را فخر بودی
به هجرش خاک را اکنون تو عاری
55
چنان مغرور و سرکش گشته بودی
زمان وصل یعنی یار غاری
66
از آن می‌ها ز وصلش مست بودی
نک آمد مر تو را دور خماری
77
ولیکن مرغ دولت مژده آورد
کز آن اقبال می‌آید بهاری
88
ز لطف و حلم او بوده‌ست آن وصل
نبود از عقل و فرهنگ و عیاری
99
به پیر هندوی بگذشت لطفش
چو ماهی گشت پیر از خوش عذاری
1010
چنین‌ها دیده‌ای از لطف و حسنش
تو جانا کز پی او بی‌قراری
1111
چه سودم دارد ار صد ملک دارم
که تو که جان آنی در فراری
1212
خداوندی ز تو دور است ای دل
که بی‌او یاوه گشته و بی‌مهاری
1313
هزاران زخم دارد از تو ای هجر
که این دم بر سر گنجش تو ماری
1414
ایا روز فراقم همچو قیری
ایا روز وصالم همچو قاری
1515
تو بودی در وصالش در قماری
کنون تو با خیالش در قماری
1616
به هجر فخر ما شمس الحق و دین
ایا صبرا نکردی هیچ یاری
1717
مگر صبری که رست از خاک تبریز
خورم یابم دمی زو بردباری
1818
ببینا این فراق من فراقی
ببینا بخت لنگم راهواری
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بگفتم با دلم آخر قراری

ز آتش‌های او آخر فراری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2716

اگلی نظم

بیا ای آنک سلطان جمالی

کمالات کمالان را کمالی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2718

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زهی رویت شکفته لاله زاری

در حسن ترا گل پرده داری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1925

کیم من بیدلی بی اعتباری

غریبی بی نصیبی خاکساری

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 936

برو زاهد به امیدی که داری

که دارم همچو تو امیدواری

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 38

زمین از ترکتاز او غباری

فلک از کاروانش شیشه باری

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6964

نگارا، کی بود کامیدواری

بیابد بر در وصل تو باری؟

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 258

تورا گر نیست با من هیچ کاری

مرا با تو بسی کار است باری

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 774

درآمد دوش دلدارم به یاری

مرا گفتا بگو تا در چه کاری

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 778

تنی پیدا کن از مشت غباری

تنی محکم تر از سنگین حصاری

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 14

مشو نومید ازین مشت غباری

پریشان جلوهٔ ناپایداری

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 154

اگر در مشت خاک تو نهادند

دل صد پارهٔ خونابه باری

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 35

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00