صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 217

غزل شمارهٔ 217

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 18

صنف: غزل

صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1
11
چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را
درآ درآ به سعادت درت گشاد خدا
22
که برگشاید درها مفتح الابواب
که نزل و منزل بخشید نحن نزلنا
33
که دانه را بشکافد ندا کند به درخت
که سر برآر به بالا و می فشان خرما
44
که دردمید در آن نی که بود زیر زمین
که گشت مادر شیرین و خسرو حلوا
55
کی کرد در کف کان خاک را زر و نقره
کی کرد در صدفی آب را جواهرها
66
ز جان و تن برهیدی به جذبه جانان
ز قاب و قوس گذشتی به جذب او ادنی
77
هم آفتاب شده مطربت که خیز سجود
به سوی قامت سروی ز دست لاله صلا
88
چنین بلند چرا می‌پرد همای ضمیر
شنید بانگ صفیری ز ربی الاعلی
99
گل شکفته بگویم که از چه می‌خندد
که مستجاب شد او را از آن بهار دعا
1010
چو بوی یوسف معنی گل از گریبان یافت
دهان گشاد به خنده که‌های یا بشرا
1111
به دی بگوید گلشن که هر چه خواهی کن
به فر عدل شهنشه نترسم از یغما
1212
چو آسمان و زمین در کفش کم از سیبی‌ست
تو برگ من بربایی کجا بری و کجا
1313
چو اوست معنی عالم به اتفاق همه
بجز به خدمت معنی کجا روند اسما
1414
شد اسم مظهر معنی کاردت ان اعرف
وز اسم یافت فراغت بصیرت عرفا
1515
کلیم را بشناسد به معرفت‌هارون
اگر عصاش نباشد وگر ید بیضا
1616
چگونه چرخ نگردد بگرد بام و درش
که آفتاب و مه از نور او کنند سخا
1717
چو نور گفت خداوند خویشتن را نام
غلام چشم شو ایرا ز نور کرد چرا
1818
از این همه بگذشتم نگاه دار تو دست
که می‌خرامد از آن پرده مست یوسف ما
1919
چه جای دست بود عقل و هوش شد از دست
که ساقی‌ست دلارام و باده اش گیرا
2020
خموش باش که تا شرح این همو گوید
که آب و تاب همان به که آید از بالا
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روم به حجره خیاط عاشقان فردا

من درازقبا با هزار گز سودا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 216

اگلی نظم

ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را

ببافت جامع کل پرده‌های اجزا را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 218

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا

نشسته ام مترصد میان خوف و رجا

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 51

به جمله خواهم یک ماهه بوسه از تو، بتا

به کیچ کیچ نخواهم که فام من توزی

رودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 168

خطاب هاتف دولت رسید دوش به ما

که هست عرصهٔ بی‌دولتی سرای فنا

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 4

اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد

به حکم نیشکر آرد برون ز زهرگیا

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 5

چه منت از مدد روزگار بر سر ما

که حسن فطرت اصلی نمود جوهر ما

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 20

اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا

بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 213

درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا

نه رنج اره کشیدی نه زخم‌های جفا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 214

روم به حجره خیاط عاشقان فردا

من درازقبا با هزار گز سودا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 216

مرا تو گوش گرفتی همی‌کشی به کجا

بگو که در دل تو چیست چیست عزم تو را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 221

رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا

که داد اوست جواهر که خوی اوست سخا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 222

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00