شاعر: نظیری نیشابوری
چه منت از مدد روزگار بر سر ما
که حسن فطرت اصلی نمود جوهر ما
به شعر و شاهدم از کودکی نظربازیست
که عشق خیزد از آب و هوای کشور ما
ز ذوق ما نشود باخبر مذاق سقیم
درست ذایقه داند عیار شکر ما
کمان لعب به زه کرده در کمین بودم
که طایری ننشیند به بام منظر ما
متاع راحت و شادی ما به غارت داد
چه فتنه بود که ناگه درآمد از در ما
کدام عربده انگیز طرح جنگ انداخت
که سنگ تفرقه آمد به جام و ساغر ما
کسی شکفته ز معجون آب و گل نشود
سرشته اند به غم طینت مخمرها
غش وجود به اکسیر عشق زایل کن
که زر شود مست از کیمیای احمر ما
ستاره دل عاشق نهان کند خورشید
کز آفتاب فروزان ترست اختر ما
گداختیم ز دود خمار نایابی
به یک دو جرعه کس آبی نزد به اخگر ما
نوا برآر و درین پرده کن «نظیری » رقص
که هست دلبر ما از الست دلبر ما
زمین
گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا
نشسته ام مترصد میان خوف و رجا
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 51
به جمله خواهم یک ماهه بوسه از تو، بتا
به کیچ کیچ نخواهم که فام من توزی
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 168
اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 213
درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
نه رنج اره کشیدی نه زخمهای جفا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 214
روم به حجره خیاط عاشقان فردا
من درازقبا با هزار گز سودا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 216
چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را
درآ درآ به سعادت درت گشاد خدا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 217
مرا تو گوش گرفتی همیکشی به کجا
بگو که در دل تو چیست چیست عزم تو را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 221
رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
که داد اوست جواهر که خوی اوست سخا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 222
کجاست مطرب جان تا ز نعرههای صلا
درافکند دم او در هزار سر سودا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 223
چه خیره مینگری در رخ من ای برنا
مگر که در رخمست آیتی از آن سودا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 224
فارسی متن کا ماخذ: گنجور