شاعر: امیرخسرو دهلوی
گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا
نشسته ام مترصد میان خوف و رجا
چو خاک بر سر راه امید منتظرم
کزان دیار رساند صبا نسیم وفا
برای کس چو نگردد فلک پی تقدیر
عنان خویش گذارم به اقتضای قضا
میان صومعه و دیر گر چه فرقی نیست
چو من به خویش نباشم، چه اختیار مرا؟
کسی که بر در میخانه تکیه گاهی یافت
چه التفات نماید به مسند دارا
خوش آن کسی که درین دور می دهد دستش
حریف جنس و می صاف و گوشه تنها
ز بس که قصه دردم رود به هر طرفی
چو من ضعیف شد از بار غم نسیم صبا
درون پرده رندان مخالفی چون نیست
بیار ساقی عشاق ساغر صهبا
غریق بحر محبت اگر شوی، خسرو
در یقین به کف آور ز قعر این دریا
زمین
به جمله خواهم یک ماهه بوسه از تو، بتا
به کیچ کیچ نخواهم که فام من توزی
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 168
اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 213
درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
نه رنج اره کشیدی نه زخمهای جفا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 214
روم به حجره خیاط عاشقان فردا
من درازقبا با هزار گز سودا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 216
چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را
درآ درآ به سعادت درت گشاد خدا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 217
مرا تو گوش گرفتی همیکشی به کجا
بگو که در دل تو چیست چیست عزم تو را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 221
رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
که داد اوست جواهر که خوی اوست سخا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 222
کجاست مطرب جان تا ز نعرههای صلا
درافکند دم او در هزار سر سودا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 223
چه خیره مینگری در رخ من ای برنا
مگر که در رخمست آیتی از آن سودا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 224
برفت یار من و یادگار ماند مرا
رخ معصفر و چشم پرآب و وااسفا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 226
فارسی متن کا ماخذ: گنجور