شاعر: رومی
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
You have seized me by the ear—whither are you drawing me? Declare what is in your heart, and what your purpose is.
Prince, what cauldron did you cook for me last night? God knows what melancholy madness there is in Love!
Since the ears of heaven and earth and the stars are all in your hand, whither are they going? Even to that place whither you said, “Come!”
The rest you seized only by one ear, me you seized by two; from the roots of each ear I say, “Long may you endure!”
When a slave grows old, his master sets him free; when I became old, He enslaved me over again.
Shall not children rise up white of hair at the resurrection? But your resurrection has turned the old men’s hair black.
Since you bring the dead to life and make the old men young, I have fallen silent, and occupy myself with prayer.
زمین
گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا
نشسته ام مترصد میان خوف و رجا
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 51
به جمله خواهم یک ماهه بوسه از تو، بتا
به کیچ کیچ نخواهم که فام من توزی
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 168
خطاب هاتف دولت رسید دوش به ما
که هست عرصهٔ بیدولتی سرای فنا
عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 4
اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد
به حکم نیشکر آرد برون ز زهرگیا
عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 5
چه منت از مدد روزگار بر سر ما
که حسن فطرت اصلی نمود جوهر ما
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 20
اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 213
درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
نه رنج اره کشیدی نه زخمهای جفا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 214
روم به حجره خیاط عاشقان فردا
من درازقبا با هزار گز سودا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 216
چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را
درآ درآ به سعادت درت گشاد خدا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 217
رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
که داد اوست جواهر که خوی اوست سخا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 222