صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 222

غزل شمارهٔ 222

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 18

صنف: غزل

صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1
11
رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
که داد اوست جواهر که خوی اوست سخا
22
بدان که صحبت جان را همی‌کند همرنگ
ز صحبت فلک آمد ستاره خوش سیما
33
نه تن به صحبت جان خوبروی و خوش فعل‌ست
چه می‌شود تن مسکین چو شد ز جان عذرا
44
چو دست متصل توست بس هنر دارد
چو شد ز جسم جدا اوفتاد اندر پا
55
کجاست آن هنر تو نه که همان دستی
نه این زمان فراق‌ست و آن زمان لقا
66
پس الله الله زنهار ناز یار بکش
که ناز یار بود صد هزار من حلوا
77
فراق را بندیدی خدات منما یاد
که این دعاگو به زین نداشت هیچ دعا
88
ز نفس کلی چون نفس جزو ما ببرید
به اهبطوا و فرود آمد از چنان بالا
99
مثال دست بریده ز کار خویش بماند
که گشت طعمه گربه زهی ذلیل و بلا
1010
ز دست او همه شیران شکسته پنجه بدند
که گربه می‌کشدش سو به سو ز دست قضا
1111
امید وصل بود تا رگیش می‌جنبد
که یافت دولت وصلت هزار دست جدا
1212
مدار این عجب از شهریار خوش پیوند
که پاره پاره دود از کفش شده‌ست سما
1313
شه جهانی و هم پاره دوز استادی
بکن نظر سوی اجزای پاره پاره ما
1414
چو چنگ ما بشکستی بساز و کش سوی خود
ز الست زخمه همی‌زن همی‌پذیر بلا
1515
بلا کنیم ولیکن بلی اول کو
که آن چو نعره روحست وین ز کوه صدا
1616
چو نای ما بشکستی شکسته را بربند
نیاز این نی ما را ببین بدان دم‌ها
1717
که نای پاره ما پاره می‌دهد صد جان
که کی دمم دهد او تا شوم لطیف ادا
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مرا تو گوش گرفتی همی‌کشی به کجا

بگو که در دل تو چیست چیست عزم تو را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 221

اگلی نظم

کجاست مطرب جان تا ز نعره‌های صلا

درافکند دم او در هزار سر سودا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 223

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا

نشسته ام مترصد میان خوف و رجا

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 51

به جمله خواهم یک ماهه بوسه از تو، بتا

به کیچ کیچ نخواهم که فام من توزی

رودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 168

خطاب هاتف دولت رسید دوش به ما

که هست عرصهٔ بی‌دولتی سرای فنا

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 4

اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد

به حکم نیشکر آرد برون ز زهرگیا

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 5

چه منت از مدد روزگار بر سر ما

که حسن فطرت اصلی نمود جوهر ما

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 20

اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا

بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 213

درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا

نه رنج اره کشیدی نه زخم‌های جفا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 214

روم به حجره خیاط عاشقان فردا

من درازقبا با هزار گز سودا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 216

چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را

درآ درآ به سعادت درت گشاد خدا

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 217

مرا تو گوش گرفتی همی‌کشی به کجا

بگو که در دل تو چیست چیست عزم تو را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 221

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00