آنم که چو غمخوار شوم من شادم
واندم که خراب گشتهام آبادم
آن لحظه که ساکن و خموشم چو زمین
چون رعد به چرخ میرسد فریادم
زمین
ای یار رخ تو کرده هر دم شادم
یک دم رخ تو نمیرود از یادم
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 96
در واقعهای سخت عجب افتادم
گه می مردم صریح و گه میزادم
عطارمختارنامهباب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفریدشمارهٔ 72
بیگاه شد وز بیگهی من شادم
امشب قنق است یار فرخزادم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1187
شادم که ز شادی جهان آزادم
مستم که اگر مینخورم هم شادم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1253
فارسی متن کا ماخذ: گنجور