ای یار رخ تو کرده هر دم شادم
یک دم رخ تو نمیرود از یادم
با یاد تو، ای دوست، همی بودم خوش
زاندم که ز نزدیک تو دور افتادم
زمین
آنم که چو غمخوار شوم من شادم
واندم که خراب گشتهام آبادم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1114
بیگاه شد وز بیگهی من شادم
امشب قنق است یار فرخزادم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1187
شادم که ز شادی جهان آزادم
مستم که اگر مینخورم هم شادم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1253
در واقعهای سخت عجب افتادم
گه می مردم صریح و گه میزادم
عطارمختارنامهباب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفریدشمارهٔ 72
فارسی متن کا ماخذ: گنجور