Wherever you set your foot, my darling, tulip and violet and jasmine spring up.
You breathe upon a piece of clay, and it becomes either a dove or a kite.
You wash your hands in a dish and from the water of your hand that basin becomes of gold.
You recite the F¯atih. a over a grave and a Bu’l-Fut¯uh. raises his head from the winding-sheet.
Your skirt strikes against the clutch of a thorn, and its clutch becomes a strumming lute.
Every idol you have broken, O Abraham, receives life and finds intellect from that breaking.
Since the new moon shone upon an evil-starred one, it became the greatest good fortune and he escaped from misfortune.
Every moment there springs from the court of your breast a newborn without mother or father, like Adam.
And thereafter from his side and loins children abound in the earth.
I wanted to speak fifty couplets on this rhyme; I closed my lips, that you might open your mouth.
زمین
خویش را در کوی بی خویشی فگن
تا ببینی خویش را بی خویشتن
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1566
همچو نقطه خال آن شیرین دهن
زیر لب افتاده بالای ذقن
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 713
آن که را دانم که: اویم دشمنست
وز روان پاک بدخواه منست
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 15
کرد باید مر مرا و او را رون
شیر تا تیمار دارد خویشتن
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 72
پس شتابان آمد اینک پیرزن
روی یکسو، کاغه کرده خویشتن
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 73
کشتیی بر آب و کشتیبانش باد
رفتن اندر وادیی یکسان نهاد
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 8
یا رب آن روی است یا برگ سمن؟
یا رب آن قد است یا سرو چمن؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 444
ای خداوندان طاق و طمطراق
صحبت دنیا نمیارزد فراق
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 45
بشنو از دل نکتههای بیسخن
و آنچ اندر فهم ناید فهم کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2010
ای دلارام من و ای دل شکن
وی کشیده خویش بیجرمی ز من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2012