شاعر: رودکی
پس شتابان آمد اینک پیرزن
روی یکسو، کاغه کرده خویشتن
زمین
خویش را در کوی بی خویشی فگن
تا ببینی خویش را بی خویشتن
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1566
همچو نقطه خال آن شیرین دهن
زیر لب افتاده بالای ذقن
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 713
هر کجا که پا نهی ای جان من
بردمد لاله و بنفشه و یاسمن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2006
بشنو از دل نکتههای بیسخن
و آنچ اندر فهم ناید فهم کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2010
ای دلارام من و ای دل شکن
وی کشیده خویش بیجرمی ز من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2012
جان من جان تو جانت جان من
هیچ دیدستی دو جان در یک بدن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2016
آمد آمد در میان خوب ختن
هر دو دستت را بشو از جان و تن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2017
یا صغیر السن یا رطب البدن
یا قریب العهد من شرب اللبن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2127
یا رب آن روی است یا برگ سمن؟
یا رب آن قد است یا سرو چمن؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 444
ای خداوندان طاق و طمطراق
صحبت دنیا نمیارزد فراق
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 45
فارسی متن کا ماخذ: گنجور