شاعر: عرفی
ناله ام پرورش آموز نهال اثر است
ور به دارت بنمایم که سراپا ثمر است
ناله در سینه ی من، یک نفس آرامش نیست
در دل خویش اثر کرد، چه کامل اثر است
رهبر بادیه ی عشق، تو را در هر گام
نیستی پیشتر و عمر ابد بر اثر است
شرم دار، ای نمک، این زخم فریبی بگذار
که دل و چشم من انباشته ی نیشتر است
گرد بازارچه ی عشق بگردم، که در او
عافیت سینه فروش و بلا دشنه گر است
عشق را سینه ی سنگ و دل گرم است ضرور
حسن نقشی است که هر لوحی از آن بهرور است
زمین
باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است
زلف مشکین ترا باد صبا جلوه گر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1982
در شب هجر که از روز قیامت بتر است
مردم دیده من غرقه به خون جگر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 216
دوری منزلم از بسکه ندامت اثر است
سودن دست ز پا یک دو قدم پیشتر است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 472
این نه قصر است همانا که بهشت دگر است
که گشاده به رخ اهل صفا هشت دراست
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 5 - قصیده اخری
دودم از سینه که گرد آمده بالای سر است
قدسیان را شده از ناوک آهم سپر است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 118
هر کسی را نتوان گفت که صاحبنظر است
عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 66
بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر است
که همه کار جهان رنج دل و دردسر است
عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 9
فارسی متن کا ماخذ: گنجور